شهید سیدعلی حسینی - شهدای البرز

بازدیدها(397)
  • کد : 313-260
  • وضعیت : شهدا را بیاد بسپاریم نه بخاک

شهید سیدعلی حسینی

عاشوراییان مدافع حرم
قیمت :

شهید سیدعلی حسینی ولادت : 11 مرداد 1369 تولد: افغان مقیم محمدشهر کرج شهادت : 30 فروردین 1393 پیکر پاک شهید مدافع حرم"شهید سیدعلی حسینی" بر روی دوش مردم محمد شهر کرج تشییع و به خاک سپرده شد. به گزارش روابط عمومی سپاه استان البرز، صبح امروز با حضور پرشور قشرهای مختلف مردم استان البرز، جمعی از اتباع افغانی، پیکر مطهر مدافع حرم حضرت زینب (س) "شهید سیدعلی حسینی " و از اتباع افغان مقیم محمدشهر کرج که طی روزهای گذشته توسط عوامل تروریستی، صهیونیستی و تکفیری داعش به شهادت رسیده بودند، طی مراسمی باشکوه تشییع و در جوار آستان امامزاده عبدالله (ع) در محمد شهر کرج به خاک سپرده شدند. گفتنی است این شهید بزرگوار از اعضای لشکر ظفرمند فاطمیون بودند.

سید علی حسینی عالمی، ملقب به «ابوسجاد» یکی از فرماندهان لشکر فاطمیون که متشکل از رزمندگان افغانستانی مدافع حرم حضرت زینب(س) است در درگیری با نیروهای تروریستی و تکفیری و در دفاع از حریم آل الله به شهادت رسید.

سایر اطلاعات

فقط ۸۰۰ متر مانده بود تا محاصره حرم/ من سربازی کوچک برای پدرم بودم

فقط ۸۰۰ متر مانده بود تا محاصره حرم/ من سربازی کوچک برای پدرم بودم

روزی که می‌خواست به دمشق اعزام شود قول داد که در اولین مراجعت به ایران، مرا هم همراه خودش به سوریه ببرد. همین طور هم شد. من در کنار پدرم لحظه‌های غیرقابل توصیفی را گذراندم. جهاد در سوریه، دفاع از حرم بی‌بی زینب(س) و در کنار تیپ فاطمیون بودن برای ما حال و هوای دیگری داشت و من هنوز هم دل‌تنگ آن لحظه‌ها هستم.

سید سجاد عالمی فرزند مدافع حرم شهید سید علی عالمی با نام جهادی ابو سجاد است. سید سجاد خودش هم مدافع حرم است. کسی که در بیست‌ سالگی علی‌رغم وضع معیشتی بسیار مطلوب خانواده به همراه پدر به معرکه نبردهای سوریه اعزام می‌شود. در دورانی که جوانان هم سن و سال او زندگی راحتی را می‌طلبند؛ در تیپ فاطمیون مسئولیت‌های بزرگی را به دوش می‌کشد. در کنار پدر در سوریه می‌ماند و تقریبا سه ماه پیش هنگامی که در اطراف شهر حلب در حال انجام ماموریت‌های میدانی بود خبر شهادت پدرش، سید علی را در مصافی نابرابر با دشمنان حرم آل الله به او می‌دهند.

4149_779

خانواده ما در مشهد ساکن است. در جوار امام رضا(ع). در یکی از محله‌های گل‌شهر. ما سه خواهر و دو برادر و من فرزند بزرگتر خانواده هستم. پدرم شهید سید علی متولد ۱۳۵۲ بود و در ایران به دنیا آمد. او شغل آزاد داشت. پدرم می‌دانست که جمعیت زیادی از مهاجرین افغان به صورت خودجوش تیپ بزرگی را به نام تیپ فاطمیون در سوریه در دفاع از مقدسات شیعیان تشکیل داده‌اند. در ابتدای کار وقتی که فهمید که می‌تواند برای دفاع از حرم عمه زینب (س) به سوریه اعزام شود داوطلبانه این امر را قبول کرد. ما در مشهد از وضع مالی خوبی برخورداریم. تنها چیزی که می‌توانست پدرم را به معرکه جنگ‌های واقعا نابرابر در سوریه بکشاند؛ همین دفاع از مقدسات بود و بس.

می‌توانم بگویم خانواده‌ی ما یک خانواده‌ی جهادی بود. پدر بزرگم یعنی پدر شهید عالمی از جانبازان جنگ ایران و عراق است که در نبرد با متجاوزین بعثی جانباز شده است. ما سابقه‌ جهاد داریم. برای ما جا افتاده است که جهاد در راه خدا بالاترین ارزش‌ها را دارد.

همزمان با اعزام پدرم من هم قصد عزیمت داشتم. خانواده مخالف این امر بودند. به خصوص اینکه من تازه ‌داماد بودم و به نحوی باید سور و سات عروسی را آماده می‌کردم اما خیلی برایم سخت بود که اعزام نشوم. نمی‌توانستم قبول کنم وقتی که من می‌توانم کاری را انجام دهم همین‌طور دست روی دست بگذارم.

 

تازه سه ماه بود که پدرم اعزام شده بود. خانواده دلتنگ دیدارش بوند. من هم اصرار به اعزام شدن داشتم. در موقع حرکت، وقتی پدرم اصرار عجیب من را دید به من قول داد که اگر اوضاع و شرایط را برای حضور من مساعد دید در اولین مراجعت من را هم با خودش همراه کند. همین‌طور هم شد.

در اعزام دوم من را هم به عنوانی سربازی کوچک با خود همراه کرد و با هم به سوریه اعزام شدیم. در همان اولین مرخصی که به ایران آمد چیز‌هایی که از اوضاع آنجا تعریف می‌کرد؛ دل هر کسی را به درد می‌آورد. من تصمیم را گرفته بودم و با آمادگی کامل رخت جهاد را به تن کردم.

 

حوادث سوریه نگران کننده بود. خبرهای بدی می‌شنیدیم. وحشی‌گری های داعش حد و مرز نداشت. می‌شنیدیم که بدن‌های مطهر شهدا را مثله می‌کنند و با بی‌شرمی تمام این صحنه‌ها را در اینترنت به تصویر می‌کشند. ما از این وقایع باکی نداشتیم. می‌دانستیم که عاقبت این راه شهادت در این دنیا و روسپیدی نزد عمه زینب و امام حسین(ع) در آن دنیاست. فلذا راهمان را آگاهانه انتخاب کردیم و مردانه در این راه قدم گذاشتیم.

تقریبا هر چند روز یک بار یکی از شهدای عزیز تیپ فاطمیون را در مشهد تشییع می‌کردند. جمعیت افاغنه‌ای که در این شهر ساکن هستند؛ شک ندارم که اکثر قریب به اتفاق آنها دل در گرو حرم بی‌بی زینب(س) دارند. پسران و مردان فامیل‌ هم از این قاعده مستثنی نبودند. بنابراین، اعزاممان این‌بار رنگ و بوی دیگری گرفت. این‌بار به جای اعزام تک نفره‌، گروهی اعزام شدیم. پسر عمه و پسر عموها ، دایی خودم و چند نفر دیگر آماده عزیمت شدیم. این یک اعزام دسته‌جمعی بود. ما به وضوح می‌دانستیم که این مسیر راه برگشتی ندارد. در این راه پسر عمه و یکی از پسر عموهایم در سوریه به درجه رفیع شهادت نائل شدند.

4156_366

من آموزش‌های ابتدایی را بلد بودم و می‌توانستم با سلاح کار کنم. بعد از آنکه وارد دمشق شدیم بلافاصله در یکی از نقاط این شهر استقرار پیدا کردیم. پدرم من را به اعضای تیپ معرفی کرد و بعد از آن من هم به عنوان یک سرباز در کنار سایر رزمندگان شجاع فاطمیون بودم. من که اوضاع نبرد مستقیم و ناجوانمردانه داعشی‌ها را از نزدیک ندیده بودم؛ دیدن صحنه‌های نبرد برایم قدری غیرقابل باور بود. می خواستم که کار مفیدی انجام دهم. در کارهای پشتیبانی کمک حال پدر بودم. وقتی به خودم آمدم که دیدم حرم در محاصره این ناجوانمردان است.

انگار تروریست‌ها با همه صفات شیطانی خودشان قسم خورده بودند که قدم‌های نحس‌شان را به حرم برسانند. به طوری که می‌توانم بگویم تنها ۸۰۰ متر مانده بود تا محاصره‌ کامل حرم. وقتی که مقاومت نیروهای رزمنده را دیدند و دست‌گیرشان شد که این سد نفوذ ناپذیر است به حمله با خمپاره و این جور ادوات متوسل شدند.

اطراف حرم پر شده بود از چاله‌هایی که جای فرود خمپاره و راکت‌های این وحشی‌ها بود. رزمندگان ما واقعا مردانه جنگیدند و غریبانه به شهادت رسیدند. نه تنها ما بلکه هر که برای دفاع از حرم بی‌بی زینب (س) به سوریه اعزام شده بود؛ هم‌قسم شده بودیم که نگذاریم حرم به محاصره درآید. داعشی‌ها برای این خیال خام خودشان باید ابتدا از روی جنازه‌های ما می‌گذشتند.

 

کلاس درس دمشق

من تقریبا هر روز در کنار پدرم بودم. می‌دیدم که چطور عاشقانه در خدمت سایر رزمندگان است و هر کاری را که به او محول می‌کنند با دل و جان انجام می‌دهد. این‌ها درس بزرگی برای من بود. می‌توانم بگویم درسهایی که من در آنجا از یک معلم مانند پدرم یاد گرفتم؛ در هیچ کجا نمی‌توانستم کسب کنم.

این را بدون تملق می‌گویم. حتی وقتی که وارد دمشق شدم توانستم کار با آتش‌بارهای مختلف را یاد بگیرم. در طول مدتی که آنجا بودم فوت و فن کار با سلاح‌های مختلف را به من آموزش داد. از این وضعیت خیلی لذت می‌بردم که یک نفر هم به عنوان پدر و هم به عنوان یک مربی در کنار تو باشد. پدرم واقعا برای من یک سرمشق و الگو بود. زمانی هم که در ایران بود واقعا با من رفیق بود. رابطه‌ ما بسیار صمیمی بود. به خصوص اینکه من تنها ۲۰ سال از پدرم کوچک‌تر بودم و این نشان می‌داد که ما می‌توانیم دوستان خوبی برای هم باشیم.

 

قهرمان میدان‌های سترگ

دوستان پدرم در آنجا تعریف می‌کردند که وقتی پدر تو به اینجا آمد ما فکر می‌کردیم که تنها به درد خدمت در پشت جبهه می‌خورد اما وقتی رشادت‌های او را دیدیم فهمیدیم که از ما نیز آماده‌تر است. داستان از این قرار بود که در یکی از حملات جانانه‌ای که به مواضع داعشی‌ها در ریف دمشق صورت می‌گیرد؛ تقریبا تمامی نیروهای فاطمیون که در صحنه نبرد حاضر بودند به معرکه می‌آیند.

پدرم چون ماموریتی در خط مقدم نداشت؛ به آنجا اعزام نمی‌شود. اما خودشان تعریف می‌کنند: ما در آن بحبوهه‌ی نبرد می‌دیدم که پدر تو با چه شجاعتی جان خودش را به خطر می‌انداخت. با یک گاری که معلوم نبود در آن معرکه آن را از کجا پیدا کرده بود زخمی‌ها را به عقب می‌راند و در راه بازگشت برای بچه‌ها آذوقه و مهمات می‌آورد. این شجاعت سید برای ما مثال زدنی بود. به همین خاطر بعد از آن نگاه فرمانده تیپ به پدرم به واسطه‌ی رشادت‌هایی که از خودش نشان می‌دهد تغییر می‌کند. اما پدرم همچنان ترجیح می‌دهد که در کارهای پشتیبانی کمک حال بچه‌های تیپ فاطمیون باشد.

 

 

سید علی حسینی عالمی، ملقب به «ابوسجاد» یکی از فرماندهان لشکر فاطمیون که متشکل از رزمندگان افغانستانی مدافع حرم حضرت زینب(س) است در درگیری با نیروهای تروریستی و تکفیری و در دفاع از حریم آل الله به شهادت رسید.

 

او به همراه اعضای خانواده‌اش به صورت داوطلبانه برای مقابله با نیروهای تروریستی به سوریه رفته بو. پیش از وی، سید قاسم حسینی خواهر زاده او و سید محمد‌حسن حسینی علمی و سید ابراهیم عالمی، از اعضای خانواده او در درگیری‌ها و برای دفاع از حرم حضرت زینب(س) به شهادت رسیده بودند و او شهید ِ چهارم خانواده‌اش است.

 

ویژگی مثال‌زدنی ابوسجاد اهتمام ویژه‌ او در رساندن پیکر پاک شهدا به خانواده‌هایشان بود. در اکثر عملیات‌ها، او می رفت و پیکر پاک شهدا را برای تحویل به خانواده‌هایشان به عقب می آورد. ماجرای شهادت او هم به همین طریق رخ داده بود. ابوسجاد رفته بود که پیکر شهدا را به عقب منتقل کند که به آنها پیوست.

 

این اولین عکس او بعد از شهادت است و تبسم زیبای او نشانی بر حقانیت مسیری که آرمانگرایان بزرگ عصر ما انتخاب کرده‌اند.

 

 

 

 

تیپ فاطمیون متشکل از رزمندگان افغانستانی چندی پیش با افزایش توان عملیاتی و نیروهایش به لشکر ارتقا یافت. مجاهدان افغانستانی سپاه محمد(ص) که در افغانستان در زمان مبارزه با طالبان در خط مقدم بودند و همچنین نیروهای تیپ ابوذر که در زمان دفاع مقدس کنار رزمندگان ایرانی به دفاع از اسلام پرداختند هسته اولیه تیپ فاطمیون (مجاهدان افغانستانی مدافع حرم) را تشکیل دادند. در دوران دفاع مقدس، بیش از ۲هزار نفر افغانستانی در راه آرمان‌های انقلاب اسلامی به شهادت رسیدند.

 

حضور تیپ فاطمیون در سوریه حامل این پیام است که برای فاطمیون مرزهای جغرافیایی معنایی ندارد و رزمندگان این تیپ هرکجا شیعیان و محبان اهل‌بیت(ع) در خطر باشند، فرقی نمی‌کند، سوریه باشد یا عراق به‌یاری آن‌ها می‌شتابند. این پیمانی بود که همه فاطمیون با خون خود امضا کردند که تا آخرین قطره خونشان پای این پیمان بمانند.

    نظرات

    هیچ نظری برای این کالا ثبت نگردیده است