شهید علی جان پریوش - شهدای مرودشت

بازدیدها(725)

شهید علی جان پریوش

قیمت :

نام پدرمحمدجان
شماره شناسنامه1329
تاریخ تولد1/6/1345
محل تولدفارس-مرودشت-زنگی آباد
میزان تحصیلاتسوم دبیرستان
شغلمحصل-بیکار
مسئولیت در جبههآرپی جی زن
محل شهادتجزیره مجنون-خوزستان
کیفیت شهادتجنگ تحمیلی
تاریخ شهادت29/11/1365
یگان اعزامیبسیج
محل دفنفارس-مرودشت-گلزار شهداء زنگی آباد
شهید دیگر خانوادهبرادر- مهرزاد
نحوه شهادتاصابت ترکش به ناحیه زانو

زندگی نامه شهيد علي جان پريوش فرزندمحمدجان
بسم الله الرحمن الرحيم
شهيد علي جان پريوش در سال 1345 در خانواده اي مذهبي در روستاي زندگي آباد از حومه ي مرودشت پاي به عرصه وجود گذاشت و از همان زمان کودکي در سايه پدري بزرگوار و مادري متعهد و برادري دوست و همراه در سنگر مسجد بزرگ شد و پس از دوران تحصيل در سال سوم دبيرستان با فرمان امام خميني (ره) عضو بسبج شود و در لشکر 19 فجر تلاشي بي دريغ خويش را در راستاي جهاد عليه دشمن متجاور ادامه داد . او عضو گروه مقاومت روستا بود و مداح اهل بيت (ع) ايشان هئيت سينه زني در روستا تشکيل دادند و در ايام سوگواري سيد شهداء مراسم عزداري برپا مي کردند . او با آورزي کسب رسيدن به خشنودي خداوند و دوست يابي به سعادت جاودان تلاش مداوم است و پس از چندين بار مجروحيت و پشيماني شدن و شرکت در چندين عمليات در سال 1365 در عمليات کربلاي 5 به شهادت رسيده . روحش شاد و راهش پر رهرو باد

وصیت نامه شهيد علي جان پريوش فرزندمحمدجان
بسم الله الرحمن الرحيم
ولا تحسبن الذين آمنوا قتلوا بل احياء عند ربهم يرزقون . و مپنداريد که آنان که کشته شده اند در راه خدا مرده اند بلکه آن ها زدنده اند در نزد پرودگارش روزي داده مي شوند . وصيت نامه علي جان پريوش فرزند محمد جان متولد سال 1345 به شماره شناسنامه 1329 به نام خداوند تبارک و تعالي و خدايي که مرا آفريد و به من جان داد و به من چگونه زيستن را آموخت و با سلام به پيشگاه حضرت عصر (عج) و سلام به حضرت امام خميني و با سلام و درود به تمامي شهداء اسلام اکنون که حسين زمان خميني بت شکن نداي هل ناصر من ينصرني سر مي دهد و بر ماست که پاسخ دهيم و لبيک گوي نداي امامان باشم و به همين خاطر به نداي رضاي خدا به جبهه نمي روم و مي خواهم در راه خدا جهاد کنم و اگر سعادت داشته باشم جاني را که خداوند به من داد به او برگردانم ولي چون وصيت نامه لازم است و امر مهم است چند کلمه اي عرض مي کنم . در درجه اول بايد آن هايي که مي توانند بايد به جبهه بروند و عده اي شهيد مي شودند و بقيه که مي مانند بايد راه آنان را ادامه دهند همان طوري که الحمدالله ما راه حسين را ادامه مي دهيم خداوند انشاء الله قبول فرمايد ولي شما مردم که چشم همه دنيا به شماست الان در هر گوشه دنيا صداي بلند مي شود به اميد اين انقلاب و شما مردم است که شما کمکشان کنيد و شما مسلمانان مخصوصا شيعيان مسئوليت بسيار سنگيني داريد . مواظب باشيد عملتان براي رضاي خدا باشد و گرنه پيش خدا و رسول و امامان وشهيدان که مي توانستيد ولي نکرديد و اي جوانان مبادا در بستر ذلت بميريد که حسين (ع) در ميدان نبرد شهيد شد مباداي هدف و بي تفاوت بميريد که علي اکبر حسين (ع) د ر راه حسين و با هدف شهيد شد . اي مادران شما مسئوليت تان بزرگتر است شما بايد مانند ؟؟؟ امام حسين فرزندانتان را به جنگ بفرسيتد . مبادا جلوي فرزندانتان را بگيريد که فردا در محضر خداوند نمي توانيد جواب زينب و ؟؟؟ حسين (ع) را بدهيد صبر و استقامت داشته باشيد که زينب تحمل 72 تن شهيد را نمود . برادران توبه و دعاهاي را يادتان نرود که بهترين مداو ا براي تمامي دردهاست و هميشه به ياد خدا باشيد قدمي به جز رضاي خداوند بر نداريد و به دشمنان اجازه کوچکترين دسيسه اي را ندهيد و پشتيبان روحانيون باشيد اين طور نباشد که امروز براي شلمچه گريه کنيد ولي به هدف شهيد اهميت نداده باشد که در مقابل مسئوليد سعي کنيد امت مر ا بشناسيد و عظمت و بزرگي او را بيابيد . قرآن را قرائت کنيد و سعي کنيد که عمل هم بکنيد در اين جا سلام مرا به خانواده هاي شهدا برسانيد و بگوييد آن قدر مي جنگم تا خدايم راضي شود و شهيد شوم . خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار . از عمر ما بکاه و به عمر او بيفزاي. 20/10/1364.
وصیت نامه 2
بسم الله الرحمن الرحيم
وصيت نامه علي پريوش فرزند محمد جان ساکن زنگي آباد.آنان که گفتند الله و به اين ايمان پايدار ماندند حاضر نشدند بنده غير از خدا شوند و حکومت غير خدا پذيرند و فرشتگان رحمت به آن ها نازل نشوند و مژده دهند که ديگر هيچ ترسي و حزن و اندوهي از گذشته خويش ندارد و آنان را به ببهشتي که انبياء وعده داده اند بشارت باد . شکر خداي را که بر من منت نهاد و مرا از دوستان خود قرار داد و دلم مي خواست هزار بار جان داشتم و هر بار شهيد مي شدم و با سلام درود به پيشگاه منجي عالم بشريت و حضرت ولي عصر روحي له الفداء و نايب والا مقامش قلب تپيده امت اسلام بت شکن زمان روح خدا خمين کبير و قائم مقام ايشان حضرت آيت الله منتظري و دورد بر فرزندان قهرمان امت و حماسه آفرينان جبهه توحيد و رزمندگان پر توان اسلام و سلام و درود برخانواده هاي شهدا اين عزيزان که امام قلب چشم و چراغ اين امت را به ايشان داده اند. و هم چنين سلام و درود فراوان بر جانبازان و مجروحين جنگ که با اهداي عضو از بدنشان به اسلام خدمت بزرگي انجاتم داده اند و سلام به شما برادران وخواهران گرامي که در اين مجلس حرکت کرده اند برادران شهيداء مي روند و لحظه به لحظه مسئوليت اين شهيدان محفوظ اسلام پشت مي کنند به مسائل اسلام اي کساني که دم از شعيه گري مي زنيد اي کساني که مي گوييد ما مسلمانيم اي کساني که خود را پيرو ائمه معصومين مي دانيد اي کساني که مي کوشيد تا خود راه به نحوي از بستگان شلمچه جا بزنيد اي کساني که همين الان هم فقط چمشتان در اين جاست ولي از روحتان خبري نيست اي کساني که مي دانيد راه اشتباهي مي رويد ولي نمي خواهيد قبول کنيد و آخر تا کي اين همه سرگرداني و گريز از خود و واقعيت آخر تا به کي مي خواهيد خود را زير بار مسئوليت قرار دهيد و بدانيد زماني مردن فرا مي رسد و مرگ به سراغتان مي آيد و حتي لحظه اي هم درنگ نخواهد کرد آن وقت است که ديگر دير شده براي برگشتن و آن وقت است که پشيمان هستيد و از کردار و رفتار خويش شما که مي دانيد و حساب و کتابي براي ما هست پس چطور جرائت مي کنيد فورا به گناه آلوده کنيد و غرق در معصيت شويد آيا به فکر رفتن نيستيد.آيا نمي دانيد که بالخره سزاي کارهاي خود را ببينيد و بدانيد کساني که با اين شخصيات بميرند کافر مرده اند و اي بر آن ها برادران و خواهران ما رهبري داريم که در طول تاريخ خداوند به هيچ ؟؟؟ ارزاني نکرده البته بعد از ائمه اطهار و بدانيد که اين پير پر خروش و نايب برحق صاحب الزمان است تکليف ماست که از ايشان پيروي کنيم و خود را مطيع و فرمان بردار ايشان بدانيم و دستوارتش را مو به مو عمل کنيم و براي طول عمرش دعا کنيم و باشد که انشاء الله اين انقلاب را به دست صاحب اصليش حضرت مهدي (عحج) دهيد . عده اي از بين خود شما هستند و که با شما با سلام و انقلاب اسلامي مخالفند و ايشان منافق هستند به اين ها بگوييد اي منافقين اي کساني که از خدا و رسول خدا دور شده ايد اي کساني که از خودتان هم خجالت نمي کشيد و اي کساني که مرتکب گناهان بزرگي هم چون ترور شخصيت هاي قتل و عام مردم بي گناه مي سوزاندن مسافرين اتوبوس مثل زن ها و بچه هاي معصوم بي گناه شده ياد و لعنت خدا بر شما باد و بدانيد که ديگر قرن شما به پايان رسيده و رسوا شده ايد و مردم هوشيار ما شما را به خوبي شناسايي کرده اند و ديگر گول دسيسه هاي شما را نمي خورند. وصيت به گروه هاي مقاومت برادران عزيز و بزرگوار و شما بايد به هوشبيار و مقاوم و زيرک و براي تقوا و با ايمان و اخلاص پيرو ولايت فقيه عمل کنيد به قرآن و طالب شهادت و سعادت ابدي باشيد تا بتوانيد با تمام مسائل برخورد کردند و آن ها را به نحو احسن انجام دهيد و به نگهباني ما اهميت بيشتري دهيد و در جلسات را با شرکت خود گرم نگهداريد و هدفتان را بشناسيد تابع امر فرمانده اي باشيد خود را با اخلاق اسلامي و با خلق و خوي پرهيزگاري آشنا سازيد و عمل کنيد و به ديگر برادرانتان احترام بگذاريد و در کارهاي خير از يکديگر سبقت بگيرد و با دشمنان خدا دشمن و با دوستان خدا دوست باشد و مسئولين گروه ما را دلگرم کنيد و به نگهداشتن گروه وضعيت به خانواده پدرم اگر در طول عمرم نتوانستم زحمات شما را جبران کنم اميدوارم بتوانم با شهداتم خداوند را راضي و شما را محبوب درگاه الهي کرده باشم . مادر عزيزم اي مهربان مادري که از کودکي زحمت هاي بسياري به خاطر متن متحمل شديد چه شب هاي پاي گهواره بيدار مانيديد و من استراحت کنم چه رنج هايي که به خاطر بزرگ کردن و تربيت مي کشيديد . اميدوارم مرا حلال کنيد و خواهران و برادران از شما هم ممنون متشکرم که به من منت گذاشيتد و مرا ياري کرديد و در پاياين از تمامي کساني که حق بر گردن من داريند تقاضا دارم که مرا حلال کنند . خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدا ر. 23/11/65.
وصیت نامه شهيد 3
بسم اله الرحمن الرحيم
ولا تحسبن الذين آمنوا قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عندربهم يرزقون . و گمان مبريد که آنان که در راه خدا کشته مي شوند مروده اند بلکه آن ها زنده اند نزد پروردگارشان روزي دارند . به نام آن که که به من جان داد و اوست که دوباره گرفتن جانم به دست اوست و انا لله و انا اليه راجعون . با سلام و درود به پيشگاه حضرت ولي عصر (عج) و نايب برحقش امام خميني برکاته و درود فراوان با سلام و دورد به پيشگاه حضرت ولي عصر (عج) و شهداي انقلاب به خصوص حسين (ع) و شهيداي انقلاب اسلامي و جنگ تحميلي عراق عليه کشور جمهوري اسلامي ايران. من به ميل و ادراه خودم و بدون هيچ ترسي از شلمچه به جبهه آمده ام و هدفم اول رضاي خدا و بعد پيرزوي اسلام بر کفر و انشاء اله پيوستن به لقاء الله و شهادت در راه خدا که بدانيد هيچ مرگي بهتر از شهادت نيست و اين دنيا فاني و زود گذر است و فقط خداوند تبارک و تعالي است که مي ماند و ما همگي از اين دنيا برويم و در روز حساب حاضريم و نتيجه همه اعمالمان را مي بينم و شما کاري کنيد که در روز قيامت سر افکنده نباشيد و سرافراز باشيد و کاري کنيد که از ساکنان راهش است باشيد نه جهنم و بهترتن راه براي رسيدن به رحمت خداوند جهاد در راه او و شهادت در راهش است و پس بيايد و تمام مال و منال دنيا را پشت سر بگذاريد و عزام ديار عاشقان شويد و به پيکارگران راه خدا بپيونديد و حرکت کنيد به سوي کاروان علي (ع) و ثابت کنيد که پيرو خط حسين (ع) هستيد و شعيه علي (ع) .پدر مي دانيد که همه ما از خدا هستيم و بايد به سوي او برويم و فرزندامان امانتي هستند که خداوند به دست شما سپرده و پس خللي به دل راه خدهيد و افتخار کنيد که دو فرزند در راه خدا داده ايد و باور کنيد که شما از نزديکان امام حسين (ع) و ائمه اطهار هستيد و چون فرزندانتان را به راهي داده ايد که که امام حسين (ع) خود و اصحاب و خانواده اش را براي آن فدا کرد پس به همه بگوييد که راه شهيدان را ادامه دهند و خود نيز از ادامه دهندگان راه شهداء باشيد . خواهرم و مادرم شما مسئوليت مهمي به گردان داريد و آن استقامت و صبر است و از زينب (س) درس بگيريد تا در آخرت رو سپيد باشيد و به مادران بگوييد که مبادا از رفتن فرزندانشان به جبهه جلوگيري کنند و که فردا در محضر خداوند نمي توانند جواب گوي زينب و ليلا باشند . برادران توبه و عبادت و استغفار را از ياد نبريد که راهي است به سوي نور الهي و مواظب باشيد که عبادات و دعاها را سبک بشماريد و به آن اهميت زياد بدهيد و مواظب باشيد دشمنان اسلام بين شما تفرقه نيندازند و شما از روحانيت و امام جدا نکنند و چون هر چه شما با هم نباشيد ابرقدرت هاي را خوشحال مي کنيد در جبهه ها را همان طور که اما امت فرموده اند گرم نگهداريد سعي کنيد امام را بشناسيد و به او ايمان داشته باشيد کتاب هاي عملي و سياسي نظامي را مطالعه کنيد و سعي کنيد از بزرگان علم شويد و افتخاري براي اسلام باشيد و ماه محرم را با شور و حال بيشتر بر پا کنيد و سعي کنيد عزاداري هايتان قلب دشمنان را بلرزاند و در تاپان مي خواهم با تمام وجودم بگوييم که هر کس به امام خميني ايمان ندارد نمي خواهم در تشيع جنازه من شرکت کند و دلم مي خواهد فقط برادران گروه مقاومت زير طابوت مرا بگيرند . خداوند همه ما را ببخشد . در آرزوي کربلا. خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار . منتظران نستوه محافظت بفرما . رزمندگان اسلام پيروزشان بگردان ، اسيران جند الله آزادشان بگردان . معلولين و مجروحين شفاعتشان فرما . زيارت کربلا نصيبشان بگردان . شهادت در راهت نصيب ما بگردان . الهي امين يا رب العالمين . آن قدر مي جنگم تا شهيد شوم و شايد شهادتم درسي باشد براي ديگران . گر مرد رهي ميان خون بايد رفت، از پاي افتاده سرنگون بايد رفت . تو اي در اين ره بند و هيچ مپرس ، خود راه بگويدت که چون بايد رفت . 20/5/66.

بسم الله الرحمن الرحيم
وصیت نامه 4
ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احيا عند ربهم يرزقون. و نپنداريد البته آنانرا كه كشته شدند در راه خدا مردگانند بلكه زندگانند نز پروردگارشان روزي داده مي شوند.به نام خداوند تبارك و تعالي خدائي كه مرا آفريد و به من جان داد وبه من چگونه زيستن را آموخت با سلام به پيشگاه حضرت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف و سلام به حضرت امام خميني (رحمه الله عليه) وبا سلام ودرود به تمامي شهداي اسلام.اكنون كه حسين زمان خميني بت شكن نداي هل من ناصر سر مي دهد بر ماست كه پاسخ دهيم و لبيگ گوي نداي امام امت باشيم.به همين خاطر براي رضاي خدا به جبهه مي روم و مي خواهم كه در راه خدا كشته شوم.و اگر سعادت داشته باشم جاني را كه خداوند به من داده به او برگردانم.ولي چون وصيت نامه شهيد نامه اي از شهيد لازم است و امري مهم است چند كلامي عرض مي كنم.در درجه اول بايد آنهائي كه مي توانند بايد به جبهه بروند عده اي شهيد مي شوند و بقيه كه مي مانند بايد راه آنان را ادامه بدهند همانطور كه الحمدلله ماراه امام حسن عليه السلام را ادامه مي دهيم خداوند اشا الله قبول فرمايد.ولي شما اي مردم كه چشم همه مردم دنيا به شماست الان در هر گوشه دنيا صدائي بلند مي شود به اميد اين انقلاب و شما مردم است كه شما كمكشان كنيد و شما مسلمانان مخصوصا شيعيان مسئوليت بسيار سنگيني داريد.مواظب باشيد عمليتان براي رضاي خدا باشد وگرنه پيش خداوند و رسول و امامان و شهيدان مسئوليد كه مي توانستيد ولي نكرديد.اي جوانان مبادا در بستر ذلت بميريد كه حسين عليه السلام در ميدان نبرد شهيد شد.مبادا اين هدف و بي تفاوت بميريد كه علي اكبر حسين عليه السلام در راه حسين عليه السلام وبا هدف شهيد شد.اي مادران شما مسئوليتتان بزرگتر است.شما بايد مانند ليلاي امام حسين عليه السلام فرزندانتان را به ميدان جنگ بفرستيد.مبادا جلوي فرزندانتان را بگيريد كه فردا در محضر خداوند نمي توانيد جواب زينب و ليلاي حسين عليه السلام را بدهيد.صبر و استقامت داشته باشيد كه زينب تحمل 72 شهيد را نمود.برادران توبه و دعاها را يادتان نرود.كه بهترين مداوا براي تمامي دردها و هميشه بياد خدا باشيد.قدمي بجز رضاي خدا بر نداريد و به دشمنان اجازه كوچكترين دسيسه اي را ندهيد و پشتيبان روحانيان باشيد جبهه ها را فراموش نكنيد.اينطور نباشد كه امروز براي شهيد گريه كنيد ولي به هدف شهيد اهميت ندهيد.كه در محضر خداوند مسئوليد سعي كنيد امام را بشناشيد و عظمت و بزرگي او را بيابيد.قرآن هم قرائت كنيد.و سعي كنيد كه عمل هم بكنيد.در پايان سلام مرا بع خانواده هاي شهدا برسانيد و بگوئيد آنقدر مي جنگم تا خدايم راضي شود و شهيد شوم خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار. والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته

سایر اطلاعات

دست نوشته شهيد علي جان پريوش فرزندمحمدجان

بسم الله الزحمن الرحيم

با سلام به پيشگاه ولي عصر (عج) و نايب بزرگوارش حضرت امام خميني و با درود و با سلام تبريک به سپاه عظيم محمد (ص) که اميدوارم هر چه زودتر عزم سفر کرده و انشاء الله راه بسته کربلا را بر ما باز کنند و محمد جان سلام اميدوارم که حالت خوب باشد و در گناه برادرانت اين بسبجي هاي پر شور و راهيان کربلا خوش و خرم و سلامت باشي و باري برادر عزيزم اگر جوياي حال اين حقير  برادر کوچکت  علي جان باشي حمدالله و به لطف الهي سلامتي برقرار است و ملالي نيست به جز دروي از شما محمد واقعا خيلي دلم برايت تنگ شده  اميدوارم هر چه  زودتر با يپروزي  سلنمت برگرديد و باز هم بنشينيم و با هم صحبت کنيم خوب ديگر عرضي ندارم . فريدون داشت نامه مي نوشت چون ديدم بي احترامي است که برايت نامه ننويسم اگر چه اين چنيم کلام قابل شما را ندارد ولي اميدوارم که از من بپذيري  تمام سلام و درودهاي خود را تقديم شما عزيزان مي کنم . خدانگهدار . 19/9/65.

دست نوشته

بسم الله الرحمن الرحيم

خدمت برادر عزيزم مهرزاد پريوش سلام . پس از تقديم عرض سلام و سلامتي شما را از درگاه ايزد متعال خواستارم و خواهانم و اميدوارم که اين سلام گرم و صميمانه مرا از فرسنگ ها دور از پس کوه هاي سر به فلک کشيده بپذيري . باري عرض مي شود اگر بخواهي از حال اينجانب برادر حقيرت با خبر شوي الحمدالله سلامتي که يکي از نعمت هاي اللهي است بر قرار مي باشد . برادر جان من روز 14/10/61 که با اسدالله اورنگ مشغول نهار خودرن بوديم که يک دفعه گفتند واحد خمپاره جمع شودند که مي خواهند آن ها را به خط ببريند و من ديگر وقت نامه نوشتن را نداشتم و اسدالله برايم نوشت برادر جان اميدوارم که حالتان خوب باشد و در انجام اهداف خويش استوار باشيد و ديگر عرضي ندارم به جزء دوري شما . برادر عزيزم به همان آدرسي قبلي نامه بفرستيد اسداله اورنگ، وحيد اورنگ و تمام بچه ها ي زنگي آباد سلام و دعا مي رسانم . و به خانواده هايشان بگو که همه آن ها صحيح و سالم مي باشند و سلامشان را به خانواده هايشان برسان و بگو چرا جواب نامه ر ا نمي دهيد و ما همگي به خط مقدم رفتيم

دست نوشته

بسم اله الرحمن الرحيم

خدمت مادر گراميم سلام اميدوارم که هميشه در همه حال حالت خوب باشد و سلام زينب و ؟؟؟ امام حسين بر شما مادران ايثارگر باد که از رفتن فرزندانتان به جبهه جلوگيري نمي کند باري مادر گرامي من مي خواهم به جبهه بروم فردا صبح يعني روز سه شنبه 1/11/64 ما را همراه ديگر برادران اعزام مي کنند و گفته بودي که برايت يک نامه بنويسم و اين کار را کردم و لي گمان نمي کنم اين نامه بتواند جواب گويي آن همه زحمت باشد که برايم کشيديد و چه رنج ها و سختي هاي را شما و پدرم تحمل کرديد و من را به اين سن رسانيد و چون بعد از خدا و رسول و اوليا المر اين شما پدر و مادران هسيتد که مسئوليت سنگيني داريد و انشاء الله خداوند از شما راضي است و من کوچکتري از آن هستم که بخواهم از زحمات شما قدر داني و تشکر کنم و با اين وجود دلم مي خواهد از من راضي باشد چون مي خواهم هر چه که مهرزاد برادرم گفته و نصيحتم کرده حالا عمل کنم و واقعا راهي بروم که او مي خواست و ما به اميد خداوند بايد برويم و کربلات را از دشمن دژخيمان صداي آزاد کنيم چون الان برويم زمان خميني بت شکن فرمان داده اند که هر کس بتواند بايد برود و دفاع کند ما از اين تاريخ که برويم انشائ الله 15 ورز بعد از عيد برمي گرديم و حتما سعي مي کنم براي مراسم سالگرد مهرزاد خودم را برسانم  در پايان  از قول من از همه خداحافظي بگويي ديگر جاي ؟؟؟ نباشد  احمد جان ، عظيم ، هر دو زن داداش ، فرشته ، فروغ، سيما ، ؟؟؟، فر خنده ، حمدالله ، بينش ، دانش ، اسدالله ، و تمامي خواهر زاده ها به خصوص منيره را ديده بوسي و خداحافظي کني . 30/10/64. فرزند حقير شما خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار .

دست نوشته

بسم الله الرحمن الرحيم

با درود به رهبر کبير انقلاب و سلام به تمامي شهيدان اسلام پس از عرض سلام اميدوارم که در سايه امام زمان به سلامت به سر ببريد و اگر جوياي حال فرزند حقيرتان باشيد ملالي نيست . پدر و مادر عزيز ما در انيجا با سربازان امام زمان همراه هستيم برادران بسيجي در اين حا با هم بسيار مهربان و علاقمند به يکديگرند و نماز جماعت  هر روز و هر شب بپاست و هم چنين دعاهاي کميل و توسل و  به مناسبت ماه محرم هر شب مجلس سيته زني برقرار است و ما در اين جا با ياري خدا  همت برادرن آماده مي شويم براي يک حمله بزرگ و انشاء الله با پيروزي کامل برگرديم و بچه ها با يک شور و هيجان عجيب آماده مي شوند. اميدوارم   خداوند مرگ ما را شهادت در راه خدش قرار بدهد . در پايان ، فرخنده ، جهانبخش ، دانش ، حمداله ، اسدالله ، مشهدي يوسف، با خانواده مشهدي وجيه الله با خانواده عمه فرنگيش  وعمو سيروس با خانواده عمو کريم با خانواده حاج محمد با خانواده و احمد با خانواده سلام برسانيد . احمد جان با خانواده و عظيم با خانواده سلام برسانيد و محمود را ديده بوسي نماييد. استاد سبز علي را سلام  برسانيد. و خلاصه بر تمام دوستانم و آشنايان سلام و دعا مي رسانم . تاريخ 7/8/61. ضمنا ما در منطقه اي به نام دشت عباس نزديک به خط مقدم قرار داريم و منطقه جنگي است و لازم نيست جواب نامه را بنويسيد تا نامه بعدي . خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار . براي حفظ اسلام از عمر ما بکاه و به عمر او بيفزاي .

دست نوشته

بسم الله الرحمن اارحيم

با ياد و نام خداوند تبارک و تعالي و با سلام و درود فراوان به پيشگاه ولي عصر ارواح و ناله الفداء و نايب برحقش امام خميني و با درود و سلام به تمامي رزمندگان اسلام. خدمت برادر گراميم سلام عرض مي کنم و پس از تقديم عرض سلام و سلامتي شما را از پروردگار باري تعالي خواستارم و  اميدوارم که حالت خوب باشد و هيچ ناراحتي نداشته باشي  اگر جوياي حال اين حقير برادر کوچکت باشي الحمدالله سلامتي بر قرار است و ماللي نيست به جز دوري شما نامه پر مهر و محبت تو الان يعني ساعت 7 شب 4/9/63 به دست من رسيد و خيلي خوشحالم و متشکرم که برايم نامه نوشتي . برادر ما اين جا با فريدون پهلوي هم هستيم و فريدون در قسمت پشتيباني موتوري است و من در قسمت پنچرگيري و از ساعت 5/8 سرکار مي رويم تا ساعت 5/11 و از ساعت 5/2 تا ساعت 5  عصر و شب ها هم به جز نماز  و دعا و نشستن  با بچه ها درو هم کاري ديگر ندرايم . برادر من تا به حال چندين نامه به پدر م نوشته ام و لي او فقط يک بار نامه نو شته که آن هم  فقط به جز ناراحتي چيز ديگري نبود  تو مي گويي تکليف من چيست شب و روز از فکر اين مسئله بيرون نمي روم و خواهش مي کنم يک راهي نشانم بدهي و اين مسئله را حل کن و ديگر عرضي ندارم فريدون خيلي خيلي سلام و دعا مي رساند. سلام دوستانت را برسان . خدا نگهدار . 5/9/63. نامه اي که پدر برايم نوشته  برايت مي فرستم تا خودت آن را بخواني . خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار .

دست نوشته دیگری از شهید

بسم الله الرحمن الرحيم

 سلام عليکم . پدر بهتر از جانم اين چند کلمه ناقابل را فقط به خاطر شما و مادرم مي نويسم . از اين که بي خبر شما را رها کده و مي روم واقعا  ناراحت هستم ولي چه کنم که همه ناراحتي ها دنيا يک جا جمع شده و بر سر بندگان گناهکار خداوند فرود مي آيد و آن ها را ديوانه مي کند و يکي از اين بندگان رو سياه خدا من هستم که اين طور همه دردها دينوي برويم بسته شد و فقط يک ماه برايم باقي مانده و آن هم به سوي حق شتافتن است و چاره اي هم جز اين کار ندارم . اميدوارم که فرزند حقيرتان و خاک پاي مهربانتان را از صميم قلب ببخشيد و آرزويم از ميان تمام آرزوها يم است يکي بخشش خداوند و بعد هم بخشش شما پدر بهتر از جان و بعد هم سعادت داشته باشم و لايق باشم  در نهايت آرزوي شهادت . باري پدر و بزرگوارم و مهربان خداوند به شما و تمامي خانواده صبر و اجري بي نهايت عطا فرمايد و اميدوارم که بعد از رفتن من ديگر دنبال من نيايد و چون من به ميل و اراده خودم اين راه را مي روم و لازم نيست که کسي را به خاطر من سرزنش کنيد و از قول من تمامي اقوام و خويشان برادران و خواهران و مادر گرامي و مهربان خداحافظي کنيد و بگوييد که علي ادامه دهنده راه برادرش مهرزاد است و مي رود که از ادامه دهندگان راه شهدا باشد. بيش از اين چيزي ندارم بگويم . خدا نگهدار شما . دوستدار شما  علي . 8/6/64.

 

دست نوشته دیگری از شهید

بسم الله الرحمن الرحيم

به نام ياري دهنده سپاه اسلام . با درود به رهبر کبير انقلاب و با سلام به تمامي شهيدان راه حق پس از تقديم عرض سلام و سلامتي شما  را از خداوند متعال خواهانم . برادر قبل از هر چيز لازم مي دانم که عذر خواهي کنم  اميدوارم از اين که جواب نامه ات را دور مي نويسم و مرا ببخشي و چون من از وقتي که به تو گفتم که مي خواهم به جبهه بروم در اين فکر بودم که حتما اين وظيفه را نجام بدهم و حتي چندين بار هم در بسيج مرودشت ثبت نام کردم و لي باز هم موفق نشدم که بروم تا اين که در تاريخ 31/6/61 ثبت نام کردن و فرداي همان روز هم ما را به شيراز بردند و بعد از شيراز به باجگاه منتقل  شديم و در آن جا هم مي خواستم نامه بنويسم ولي کسي نبود که برايت بفرستم ما با حسين همراه بوديم و با هم دوره آموزشي خوبي را گذرانديم . برنامه ما در آن جا اين بود صبح ها از ساعت 7 بر پا مي دادند و نماز جماعت را مي خوانديم و در ساعت 5/5 به خط مي شديم  و مراسم صبحگاهي برگذار مي شود و بعد از آن به دو و نرمش يا کوهنوردي مي رفتيم و بعد از استراحت به خط مي شديم و به کلاس ها مي رفتيم و بعد از ا تمام کلاس ها در ساعت12  نماز جماعت بر پا مي شد و بعد از نماز و استراحت در ساعت 3 به کلاس مي رفتيم و بعد دوباره نماز جماعت مغرب و عشاء مي خوانديم و بعد از نماز اگر موقع دعا بود دعا مي خوانديم و دعاهاي کميل و توسل و دعاي فرج با شکوه و هر چه بيشتر برگذار مي شد و همه شرکت مي کرديم ( برادر رزمنده هنوز نصيحت براردانه ات  را يادم نرفته که سفارش کرده بودي در نماز جماعت و دعاهاي توسل و کميل شرکت کنم) بعد از دعا  استراحت مي کرديم .و کم کم ملاقات ها شروع مي شود و هر کس ملاقات ما مي آيد و مي گفت بيا برويم و از اين حرف ها و لي ما چون به خاطر خدا مي رفتيم جواب رد مي دايم و روزها به همين روال پيش مي رفت تا اين که بالاخره در روز 21/7/61 از اردوگاه مرخصي شديم و به خانه برگشتيم  قرار است که روز يک شنبه ما را از بسيج شيراز اعزام کنند. اميدوارم در پناه خدا با صبر و استقامت با نيت صاف و با قلبي عاشق به امام زمان (عج)  و با تلاش هر چه بيشتر براي خدا سلامت باشي در پايان تمام اقوام و خويشان را سلام و دعا مي رسانم . سلام من و حسين را به سيد علي نقي ، بديع الله ، سيد رحمت الله و آقاي نجفي شيرازي برسان  و ضمنا نام آن کتابي را که سفارش کرده بودي  به حسن بدهم برايم بنويس  چون ما هر چه گشتيم آن را نديدم . خدا پشت و پناهت باشد خداحافظ. خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار . براي حفظ اسلام را عمر ما بکاه و به عمر او بيفزاي .

 

بسم الله الرحمن الرحيم

خدمت پدر و مادر گرامي سلام عرض مي کنم . اميدوارم که حالتان خوب باشد و در صحت و سلامت به سر بريد و حالم خوب است و ملالي نيست به جزء دوري شما پدر جان اگر نامه دير شد ناراحت نشويد چون ديگر نامه هايمان پست نمي شود و فعلا نامه نمي نويسم و ديگر عرضي ندارم تمام برادران زنگي آباد سلام مي رسانند . خانواده و تمام اوقوام و خويشان را سلام و دعا برسايند . مسعود و فريدون را سلام برسايند . امام را دعا کنيد . علي جان پريوش 15/1/64.

دست نوشته شهيد

بسم الله الرحمن الرحيم

با سلام و درود به رهبر کبير انقلاب اسلامي و فرمانده کل قوا و با درود به تمام شهيدان راه حق و حقيقت و با سلام  به تمام پدران ومادران چشم انتظار که منتظر ديدار فرزندانشان هستند اميدوارند که فرزندانشان بيايد و باز هم با هم دور هم باشندد و همراه هم با مشکلات و سختي هاي زندگي بجنگند . من روزي که از خانه بيرون آمدم با اباذر و سبز علي رفتيم و با هم به تعاون سپاه مراجعه کرديم و بليط گرفتيم براي ذزفول من با اتوبوس ساعت 5 روز يکم به طرف ذزفول حرکت کرديم و با اباذر و سبزعلي رفته و با اتوبوس پادگان ولي عصر بروند و نمي دانم که آن ها رفته يا نه صبح امروز 2/10/61 به تيپ امام سجاد رسيدم و الان هم با بچه ها نشسته ايم در چادر و حسين هم پهلوي من  نشسته و دارد پرتغال مي خورد مي گويد که سلامش را به شما برسانم. باري پدر اگر  جوياي حال فرزند حقيرتان باشيد الحمداله سلامتي کامل بر قرار است و ملالي نيست به جز ء آرزوي سلامتي براي شما و پيرزوي اسلام بر کفر از قول من از تمام دوستان و آشنايان و اقوام و خويشان خدا حافظي کنيد و از آن ها عذر خواهي کنيد و از اين که نتوانستم از آن ها خداحافظي کنم .راستي  همين روزها مثل است که مي گويند حمله است و انشاء الله ما هم در اين حمله هستيم و ديگر عرضي ندارم خداحافظ. با تقديم احترام علي جان پريوش .2/10/61.

دست نوشته شهيد علي جان پريوش فرزندمحمدجان

بسم الله الرحمن الرحيم

به نام آن که ما را آفريد و به ما عقل و هوش و فکر و مذهب و انديشه و طريق استفاده از آن را داد و به نام آن که راه و چاه را بد و خوب راه ظلم و ظالم را غالب و مغلوب راه حق و باطل را و بالاخره اسلام و کفر را نشان داد و انتخاب رابه عهده خود انسان قرا داد . پدر و مادر گرامي سلام عليکم . اميدوارم که سلام مرا را که از پشت جبهه ها کردستان به شما مي رسد بپذيريد و البته خجالت  مي کشم که براي شما نامه بنويسم چون من شما را بدون خبر ترک کردم ولي چه کنم که راهي ديگر نداشتم  چون اگر به شما مي گفتم امکان داشت از آمدن من به جبهه جلوگيري مي کرديد من به ميل خودم و به خاطر دينم و به خاطر خود سازي به جبهه آمدم و تاشايد از اين حرف من بخنديد ولي روي اين نامه فکر کنيد خواهش مي کنم دلم نمي خواست باعث ناراحتي شما باشم که چه ناراحتي ها و سختي ها داريد و اگر نامه نوشتن من شما را ناراحت مي کند خواهش مي کنم جواب اين نامه را بنويسد و بگوييد ما را تهديد نمي کند و اميدوارم از اين لحاظ ناراحت نباشد چند روزي ديگر هم به ديدار جهانبخش مي رويم چون تقريبا به هم نزديک هستيم .اگر جهان بخش يراي من نامه نوشت بفرسيتد به آدرش من در کردستان ( آدرس پست پاکت )به همه اوقوام و خويشان سلام و دعا برسانيد . منيره را ديده بوسي نمايد و يک عکس کوچک هم از منيره بفرستيد .

 

 

    نظرات

    هیچ نظری برای این کالا ثبت نگردیده است