شهید سیف الله بوپاش - شهدای مرودشت

بازدیدها(521)

شهید سیف الله بوپاش

قیمت :

شهید سیف اله بوپاش
نام پدرعبدالله
نام مادررحیم باقری
شماره شناسنامه8429
تاریخ تولد7/6/1342
محل تولدمرودشت کناره
میزان تحصیلاتدیپلم
شغل : مسئول آموزش سپاه
مسئولیت در جبههرزمنده
محل شهادتفاو- والفجر 8
کیفیت شهادتاز ناحیه سینه- ترکش
تاریخ شهادت24/12/1364
18یگان اعزامیبسیج
محل دفنکناره-جنة الرضا

محل شهادت: منطقه عملياتي والفجر 8
محل دفن:کناره
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد سيف الله بوپاش فرزند عبدالله
سيف اله بوپاش فرزند عبدالله در مورخ 17 شهريور 1342 در روستاي کناره در خانواده اس از طبقه ضعيف چشم به دنيا گشود.وي دوران کودکي را در فقر و سختي شديدي که آن زمان در جامعه حاکم بود سپري کرد و فرزند ارشد خانواده بود با تولدش در نعمت الهي اعم از معنوي و مادي به روي خانواده اش باز شد و در سن شش سالگي راهي مدرسه ابتدائي شد دوران ابتدائي را شاگرد اول نائل آمد و سپس راهي مدرسه راهنمائي شهرک ولي عصر سابق شد آن همه با پاي پياده چند کيلومتري را طي مي کرد و از سرما و ريزش باران اعتنائي نداشت دوران راهنمائي را با موفقيت طي کرد و در حين مشغول تحصيل در جلسات مذهبي و سياسي شرکتمي کرد و فعاليت داشت و با هوشياري که داشت ابتدا انقلاب از رهنمودهاي الهي و الهام بخش امام نشات گرفت و در تمام تظاهرات و راهپيمائيها همراه ديگر برادران با حکومت ستم شاهي به مبارزه مي پرداخت که نشانه بارز شهيد عزيز هنگام با روحانيون مبارز در خط امام همه اوقان همفکر و هم گام بود تا اينکه از الطاف خفيه الهي و رهنمودهاي امام عزيز و ملت ايارن دوش به دوش يکديگر چون موج خروشان در صحنه مبارزه به حرکت در آمد و در روز 22 بهمن 1357 انقلاب اسلامي به پيروز رسيد و جشن پيروزي انقلاب را در مدرسه راهنمائي بپاکرد و دوره راهنمائي را که به پايان رسانيد ليکن بعلت کمبود مادري مدرسه را ترک کرد اما از علاقه و آگاهي که برخوردار بود جهت امرار معاش در کارخانه صنعتي آزمايش مرودشت مشغول کار گرديد و شبانه ادامه تحصيل داد تا در سال 1362 با موفقيت مدارک ديپلم را کسب کرد و در نتيجه در تاسيس انجمن اسلامي کناره ايشان شرکت کرد و نقاش بسزائي داشت و در سال 58 که امام عزيز دستور تشکيل ارتش 20 ميليوني و بسيج مستضعفين را فرمودند سيف اله با عده اي از برادران براي گذراندن دوره آموزش نظامي به هفت تن شيراز اعزام و دوره آموزشي را طي نمود و دومين دوره آموزشي نظامي را با عده اي از برادران در باشگاه زير نظ مربي شهيد فرزدوقي به پايان رسانيد و پس از بازگشت از آموزش اقدام به تشکيل گروه مقاومت در اينروستا نمودند که نامبرده يکي از فعال ترين اعضاي گروه بود و از جمله شهيد کناره اي فرد عازم جبهه غرب منطقه؟؟؟شدند پس از بازگشت از جبهه بنا بهدرخواست و پيش نهاد.شهيد محمد علي و محمد زماني با عده اي از برادراني که از طرف کارخانه آزمايش در واحد بسيج سپاه پاسداران انقلاب اسلامي مرودشت مشغول انجام وظيفه بعنوان به خدمت شدند و اين در حالي است که از طرف بسيج با همکاري انجمن اسلامي اين روستا با برادر شهيد غدير خليلي مامور رسيدگي و سر و سامان دادن و مقاومت شدند از نتايج حاصله عده اي از سودجويان که در گروه/؟؟بودند پاکسازي کردند و در حين ماموريت در قسمتهاي مختلف بسيج از جمله و سزماندهي عمليات انجام وظيفه و مدت دو ماه بعنوان ناظر از طرف بسيج قسمت انگشت نگاري در شهرباني جمهوري اسلامي مرودشت مامور بود و امور را به نحو احسنت انجام مي داد بالاخره در مهرماه سال 1362 به اخذ دفترچه به خدمت و با علاقهدزيادي که داشت به عضويت رسمي سپاه جهت گذراندن سربازي پذيرش گرديد و دوره آ"وزشي پاسداري را در پادگان حمزه سيدالشهداء شروع و جهت آموزش مربي مخابرات با تني چند از برادران از جمله شهيد ؟؟؟رهسپار تهران شدند و دوره مربي گري مخابرات شهيد کشوري را با موفقيت به پايان رساندند و سپس خود بعنوان مربي مخابرات به منطقه 9 سپاه شيراز اعزام و مشغول دادن آموزش به برادران بسيجي شدند تا اينکه در آبانماه ؟؟؟بنا به دلائلي از جمله ادامه تحصيلات عاليه تقاضاي استعفا از موقعيت پاسدار رسمي نمودند که مورد موافقت قرار گرقت و س از آن بعنوان پاسدار وظيفه جهت ادامه خدمت به قرار گاه نوح نبي عليه السلام واقع در 15 کيلومتري آبادان اعزام و بعنوان مربي مخابرات قرار گاه مجددا ادامه خدمت دادند تا اينکه طي بخشنامه ستاد مرکزي سپاه اسداران مبني بر اينکه مدت مامور به خدمت سپاه يا ارگانهاي ديگر بجاي خدمت سربازي محسوب مي گردد در اسفند ماه سال 1363 از خدمت مقدس سربازي منقضي و در کارخانه آزمايش بکار مشغول شد.پس از مدتي از طرف سپاه کارت پايان خدمت و دوره احتياط براي وي فرتاده شد و در اوايل سال 1364 در کارخانه آزمايش که مشغول به کار بود و در قسمتهاي مختلف کارخانه به نحو احسن در سنگر توليد در راه خود کفائي کشور انجام وظيفه نمود تا اينکه انجام طرح مالک اشتر از طرف فرماندهي سپاه اعلام و يف الله با تني چند از برادران بعنوان فرماندهان اين طرح در چندين سمينار از جمله سمينار يک هفته اي تهران و سمينار يک هفته اي مشهد شرکت کرد و بعنوان فرمانده گردان پياده زرهي منصوب گرديد گرديد او افرادي که بعنوان چشم داشت در راس قسمتها گذارده بود شناسائي ميکرد و در قبال خون شهدا از کارکنان کارخانه مخصوصا افراد جبهه رفته دفاع مي نمود و از رفتار غير اسلامي مسئولين زير بط سخت انتقاد مي کرد اما در اين منطقه دادرسي نبود و بارها و بارها حرفهايش را جهت نفع اسلام ميزد و اتمام حجت مي نمود که ؟؟؟شهيد نسبن به انتقادهاي سازنده و بجا موجود است.نتيجتا در مورخ 24/12/1364 هنگامي کهخبر شهادت يکي از هم عقيده هايش را شنيد شديدا متاثر شد و گفت:بعد از شهادت شهيد غدير اينجا ماندن براي ما مشکل است و در تشييع جنازه شهيد خليلي عده اي را ترغيب به پوشيدن کفن نمود و خود نيز اولين کفني را که شعار امام حسين عليه السلام را بروي آن نوشته بود پوشيد و در تشييع جنازه بعنوان مسئول کفن پوشان شرکت کرد ودر روز يکم اسفندماه 1364 با تني چند از برادران فرماندهان مالک اشتر اعزام به جبهه هاي نور بر باطل گرديد و در تيپ المهدي عجل الله و تعالي فرجه شريف گردان حضرت زهرا بعنوان فرمانده گردان 2 انتخاب و در مورخ 18/12/1364 جهت نبرد با بعثيون کافر باتفاق برادران گردان وارد منطقه عملياتي والفجر 8 در سايت 2 موشکي مستقر شد و در تاريخ 22/12/1364 آخرين ديدار با برادرش شکرانه بوپاش در همين منطقه را داشت.با توجه به اينکه مشغول نبرد بود تقاضاي کتبي خود را جهت کانديداي شوراي اسلامي کارخانه آژمايش در حال ديدار با برادرش 10 ساعت قبل از شهادتش ارسال داشت و در همان شب بعد از خواندن دعاي کميل با برادران همراه جهت تحويل گرفتن خط حوزه عبداله راهي خط شد که بعد از تعويض برادران گروهان 3 و جاي گزين کردن گروهان 2 در حالي که مشغول سرکشي به سنگرها بود اولين ترکش به دست چپش اصابت کرد و لحظه اي چند در حالي که آتش دشمن بسيار سنگين بود بر اثر اصابت ترکش مجدد به قلبش در ساعت 5/2 بامداد روز جمعه مورخ 23/12/1364 به درجه رفيع شهادت نائل و به لقاء الله پيوست يادش گرامي و راهي پر رهرو باد والسلام عليکم و رحمه الله و برکاته

.
بسم الله الرحمن الرحيم
وصيت نامه شهيد سيف الله بوپاش فرزندعبدالله
ولاتحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون.ان الله يحب الذين يقاتلون في سبيل الله صفا.يا ايها الذين آمنو هل اولکم الاتجارت....در نظام آفرينش و حکمت خلقت رازها آفريده شده و سرهاي فراوان است که هر ذهني با شعور مي تواند آن را درک کند.اصلا پيدايش انسان بر حسن پند آموزي و کامل شدن آفرينش عالم خلق شده است و در موقعي که هنوز انسان را که اشرف مخلوقات است آفريد تا جهان موجودات را اکمل کند و چه رازها و پندها که در اين موجود و سرنوشت تو نهفته است وقتي مقربان درگاه ايزدي گفتند خدايامي خواهي چه موجودي خلق کني که روي زمين خون يکديگر را بريزند اما خدا فرمود:آنچه من کيدانم شمانميدانيد مقام بعضي از ؟؟؟از شما بالاتر ميرود همانطور که شاعر ميگويد:رسد آدمي بجائي که بجز خدا نبيند.بنگر که چيست مقام آدميت.آري خداوند انسان و جهان آفرينش را خلق کرد و آن را محل گذرگاه بشدت قرار داد و واقعا آن را هستي بخشيد و کامل کرد تا اين موجود در روي زمين هيچ گونه کمبود و در روز امتحان عذري نداشته باشد او را اشرف مخلوقات قرار داد و بر تمام موجودات برتري داد لذا اين هستي بخش مقتدر و دانا با اين آفرينش راه و چاه را براي اين موجودات روشن کرد و به او راهنما داد و راهنمائي کرد و او را از خطرات و پستيا آگاه کرد و چون همان روز شيطان قسم خورد و اين موجودات را گمراه کند وقتي که آدم پابه عرصه وجود گذاشت دو خط و دو جبهه در روي زمين بوجود آمد يک گروه و جبهه هابيلان مظلوم و ديگر قابيلان ظالم هرچه زمان گذشت هدو جناح گسترش و ازدياد پيدا کردند و آن خط و راه را ادامه دادند اما به دليل مادي بودن انسان که يک بعد مادي در او هست و با جهان مادي سر و کار دارد و آشنا است گرايش او بطرف ماديات بيشتر بوده وتوجه او به روحيات و روحانيت کمتر است هرچند که روحانيت از نظر تعداد کم هستند اما از نظر کيفيت خوب هستند هرگاه يک يا چند نفر به طرف معنويت گرايش پيدا کردند در جلو ماديون قد علم کرده و عليه آنها شوريدند و خط هابيل را ادامه دادند اين خط گاهي از زبان پيامبري و گاهي از زبان امامي بيان ميشد همه پيامبرا از آدم گرفته تا حضرت خاتم صلي الله عليه و آله اين خط خونين مبارزه را به دست ديگري دادند به ابراهيم گفتند که به تو هر چه مي خواهي ميبخشم و يا به او دشنام ميدادند اما چون روح وابسته به معنويت بود عالم ملکوت بود چشم به چيز ديگري دوخته بود او را در آتش مي اندازيد اما او آنقدر وابسته به عالم بوده که غم به ابرو نياورد حتي او حاضر است که در اين راه خود را قرباني کند و موسي و عيسي عليه السلام تاريخ زندگي نامه شهيد بزرگوار پيامبر خاتم را بازگو مي کنند.کافرين و مشرکين و منافقين هرچه مي کنند نمي توانند در سير تاريخ اين خط سرخ آل محمد صلي الله عليه و آله و علي عليه السلام را کور کرده و يا آن را منحرف کنند.اما پيامبر چون بشري مثل ديگران بود او دارفاني را وداع مي گويد و به جهان باقي ميشتابد.مولا علي عليه السلام که در وصف او زبان گويا نيست در جلو منافقين و مشرکين علم مي کند و در يک روز چند هزار نفر آنها را بدرک واصل ميکند خط سرخ آل محمد در هر زمان ادامه پيدا کرده گاهي با شمشير علي عليه السلام و گاهي صلح حسن عليه السلام و زماني با جهاد حسين عليه السلام و دوراني با مناجات سجاد عليه السلام و زماني با آموزش باقر عليه السلام و زماني با زندان جعفر و کاظم عليه السلام و زماني با سيادت رضا عليه السلام و دوراني با مشقتهاي امام نهم و زماني با شکنجه دادن امام دهم بوسيله بت پرستان که تا زمان امام يازدهم ادامه دارد تا بت پرستي و نفس پرستي و ماديات اوج گرفته تا جائي که مشرکين مصمم مي شوند فرزتد ائمه اطهار از بين مي روند تا در زمان امام دوازدهم تاکتيک عوض مي شوند و به جانشين و نائب آن امام معصوم وحي مي شود که خط سرخ سالار شهيدان را ادامه دهند و ايشان هم ادامه مي دهند و در تاريخ مشاهده مي شود که حتي افسانه هائي وجود دارند که کشته مي شوند اما همچنان لااله الاالله ميگويند مصداق چنين چيزيهاي زياد است حي در زمان خود ما هم وجود دارد اما راستي اين راز و اين هدف واين سر نهفته چيست؟که انسان بزرگترين هستي خود را بدهد اما شاد باشد و مفتخر آيه قرآن هم فرموده که شهيدان زنده هستند اين زنده بودن يعني چه؟چون انسان در دو بعد ساخته شده هر بعد که بيشتر رشد کرد و به اوج خود رسيد.براي ساختن هر دو بعد راههاي فراوان جان که احتياج به ساختن ندارد چون جهان و پيرامون ما وابسته به ماديات باشد لذا اين جان مادي هر لحظه به طرف ماديات سوق پيدا کرده تلاش و کوشش ميکند که جان معنوي را زير سلطه خود در آورد انفس و غرايز و همچنين مکمل آنها در جهان ماديات وجود دارد که انسان را به عالم داده مي کشاند و انسان را تباه کرده و حتي از حيوان هم پست تر مي کند اما بر خلاف جان مادي بعد معنوي که در انسان وجود دارد که اگر رشد کند همه چيز را تحت الشعاع قرار داده و زير نفوذ خود در مي آورد و غرائز و انفس رذيله را مهار مي کند و يا از بين مي برد مثلا هرگاه تقوائي قوي شد نفسها ما احساس ذلالت و خواري کرده و در ميدان خود نمي توانند جولان بزنند اما اگر معنويت رشد کرد و بالا رفت آنقدر بزرگ مي شود که ديگر نمي تواند در جهان ماده و ماديات زندگي نامه شهيد بزرگوار کند لذا مجبور است عروج کند و برود آنجائي که محل اوست(همانجا شاعر عارف مي گويد:مرغ باغ ملکوتم نيم از عالم خاک...چند روزيست قفسي ساخته اند از تن من.حال اين رشد روح و گشترش آن بچه صورت امکان پذير است با قلم و با زبان نمي شود وصف کرد الا در عمل که انسان مصداق آن قرار مي گيرد و بعد از آن مطالعه شود و گرنه هر چه براي او بگويند و هرچه بخوانند و هرچند تئوري ياد گرفته بايد بستاند تا عروج کند عارف سير و سلوک دارد و دانشمند و تصوف و اعداي و صالح تاکتيکي و ديگران راههاي ديگر اما گروهي از اينها هستند که تاکتيک آنها شنيدني و خواندني مهيا شد و آن طبقه شهدا و شاهدين هستند تمام شعر و مدح و تاکتيک و هدف و مقصد آنها در همان اسلام آنها نهفته است تعاريف و تشبيهات زيادي در مورد شهيد از خدا و رسول و ائمه و ديگر مقربان درگاه ايزدي آمده است مثلا امام امت فرمود:شهادت يک فيض عظيم است.حال کسي نمي تواند بفهمد که اين فيض عظيم چيست تا اينکه به آنبرسد خدا شناسان و روحانيون ديگر هر چند راههاي مختلف و رياضتهاي مختلف ميکشند از علم يقين به عين اليقين و بعد به لايقين مي رسند و يا سالک در عملهاي گوناگون ناسوت و لاهوت و ملکوت و غيره سير مي کنند و با ديگران روح خود را پيروزي ديگران پرورش مي دهند و به آن مقام الهي و خليفه الله ميرسند اما شهيد ممکن است همه منزلها را و همه مقصدها را با يکسره و در يک منزل وبايک حماسه بدست آورد در واقع عملي که شهيد انجام مي دهد شايد ديگران انجام ندهند سالکان ديگر در زدودن و نفس عالم ماده کوشش فراوان مي کنند و به روح علاقه پيدا کرده اما شهيد ديگر به هيچ کدام توجهي ندارد و اين همان شهر عارفانه است که گويد:من او وصل و هجران درد و درمان...پسندم آنچه را جانان پسندم.شهيد با حماسه آفريني خود هستي خود تمام اماره و لوامه را پشت سر گذاشته و يا يک حرکت از منزل تطمينان رسيده و مقصد را يافته و به کام خود مي رسد لذا تکميل خاطر منطق و سر رسيد که در زمانهاي مختلف مبارزان و مجاهدان شکنجه و آزار و کشته شدن را مي پذيرد اما ذلت را هرگز در جنگهاي صدر اسلام شواهد فراواني مصداقاين مطلب است و به همين دليل است که بعضي از مجاهدان آرزوي چندين بار شهيد شدن را مي کنند و شاد هستند به اين عمل و بر عکس هر چند بعد مادي رشد کند و توسعه يابد ميدان جنايت و خودداري و غيره در انسان پيدا شده تا جائي که انساني پيدا شده که از روي حوس چه جنايات و خون ريزيهاي را که انجام نداده ...در زمانهاي مختلف در تاريخ شاهد اينگونه افراد و جانيان از نمورد گرفته تا ابوسفيان و تا يزيد و هارون و چنگيز و هيتلر و موسلني و استالين و پهلوي و در زمان خود ما خون آشام جاني و هيتلر دوم و فرزند او شمر دوم و هم رزم پهلويها و آنکه در توصيف او هرچه بگويم جنايت و رذالت او را نمي توان بيان کرد او در قالب صدام پابه عرصه وجود گذاشته و آتش و خون بپا کرد و فوج فوج مسلمانان و مردان بي پناه را قتل عام مي کنند امروز استکبار و مشرک و از همه بدتر منافقين در کنار اسلام و مسلمين و مظلومان در کنار هم مي جنگند.هر که مسلمان بستاند و نهراسد هر که يزيدي به دشمن کمک مي کند و در همين ميدان است که آژمايش خداوندي ؟؟؟مي شود امروز روز جان نثاري است.امروز روز رسيدن آرزوي خود يعني لقا الله است.اي برادر و اي خواهر مسلمان اسلام در برابر تمامي کفر ايستاده و مبارزه مي کند منطق ما شهادت کشتن يا کشته شدن و در هر دو مرحله پيروزي است.واي بر آنها که عذر آوردند واي بر آنها که در لفظ ادعاي مسلماني مي کنند اما در عمل مي لغزد.اي برادر مسلمان تو از تبار حسين باش اي برادر مسلمان مگر تو فرزند مسلمان نيستي؟اي برادر اين خطي که تو در حال حاضر در روي آن قرار داري خط سرخ خونين حسين عليه السلام است.بايد خون داد بايد جان داد بايد کشت و بايد کشته شد تا پيروز شويم.اي برادر کربلا در انتظار است.اي برادر اسراء چشم براهند اي برادر اشک يتيمان شده ريزان است اي برادر سينه پدران و مادران و بستگان شهدا نالان است اي برادر و روح مادران شهدا داغدار است.اي برادر دشمن شادان است اي برادر اي برادر مسلمان برادرت را کشتند حسين تو را کشتند حسين تو را کشتند و دشمن دست بردار نيستمگر نابود شود.اي برادر امان مده بشتاب مگر که امروز حسين نيست و حسين کشته شد فرزند حسين است و اين امام امت نداي حسين را مي دهد برادر بشتاب مگو که امروز کربلا نيست کربلاي ديگر است حسين در انتظار است بشتاب محرومان و در بندان و مستضعفان چشم به تو و انقلاب تو و جنگ تو دوخته اند ميداني اگر تو پيروز شود چه ميشود.اي برادر بشتاب که اين مژده قرآن است که مستضعفين حاکم زمين مي گردند اما مقدمه را بساز تا مولايمان بيايد حکومت اسلامي و عدل را پياده کند و ظالم و ظالمين را از بين ببرد والسلام عليکم و رحمه الله و برکاته.

    نظرات

    هیچ نظری برای این کالا ثبت نگردیده است