سردارشهید علی‌محمد کرمی‌ابوالوردی - شهدای مرودشت

بازدیدها(944)
  • کد : 313-40
  • وضعیت : شهدا را بیاد بسپاریم نه بخاک

سردارشهید علی‌محمد کرمی‌ابوالوردی

عاشورییان مرودشت
قیمت :

سردارشهید کرمی‌ابوالوردی علی‌محمد نام پدر محل تولد: روستای جشنیان مرودشت تاریخ تولد: 1339/01/01 محل شهادت: کردستان عضویت : پاسدار تاریخ شهادت: 1369/04/28 نحوه شهادت : ترور توسط عوامل اسراییل محل دفن روستای جیشنیان رامجر زندگینامه شهید علی‌محمد کرمی ابوالوردی در یکی از روزهای آفتابی سال 1339 در روستای جشنیان مرودشت کودکی دیده به جهان گشود که اسامی مبارک محمد و علی زیبنده نام او شد. علی‌محمد دوران کودکی را در زادگاه خود گذراند و تحت توجهات پدر و مادر دلسوز و فرهیخته خود الفبای معرفت را فرا گرفت. در دوران تحصیل با شنیدن اولین زمزمه‌های انقلاب به صفوف به هم فشرده قیام پیوست و در مبارزات ضد رژیم و فعالیت‌های طاغوت ستیز شرکت کرد که همین امر به اخراج وی از مدرسه انجامید، اما به هر تقدیر بار دیگر به تحصیل روی آورد و سرانجام با دریافت مدرک دیپلم به تحصیلات خود پایان داد. شهید کرمی‌ابوالوردی پس از پیروزی انقلاب با گروه شهید فقیهی در دانشگاه شیراز شروع به همکاری کرد و امور فرهنگی دانشکده پزشکی را به عهده گرفت. با شروع جنگ تحمیلی به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد و بعد از گذراندن آموزشهای لازم به گروه چریکهای جنگهای نامنظم پیوست. وی چندین سال همدوش با شهید دکتر چمران به دفاع از اسلام و انقلاب پرداخت، اما پس از شهادت دکتر چمران از طرف سپاه پاسداران به کشور لبنان ماموریت یافت و در شهر بعلبک در پست معاونت اطلاعات و عملیات، فعالیتهای نوینی را آغاز کرد. از آنجا که صهیونیزم جهانی بر نقش حساس و کلیدی وی واقف بود در صدد خاموش کردن این شعله فروزان برآمد و برای سر پرشور این بسیجی مبارز جایزه تعیین کرد. شهید کرمی در مدت زمان حضور در لبنان بارها مورد تعقیب و سوءقصد دشمن قرار گرفت، اما او که با روحیه‌ای متعالی و مشتاق زندگی را به شوق شهادت می‌زیست، سخت‌کوش و مبارز به فعالیت‌های خود ادامه می‌داد. شهید کرمی پس از چندین سال مبارزه مداوم در خارج از کشور در سال 1367 و همزمان با پایان جنگ تحمیلی به میهن اسلامی بازگشت و با پذیرفتن مسئولیت اطلاعات و عملیات سپاه سلماس (آذربایجان غربی) مبارزات حق طلبانه را در جبهه‌ای دیگر ادامه داد. سراسر زندگی پر نور و برکت این سردار رشید و مخلص انقلاب، مملو از عشق و شور و رشادت است، افسوس که این مختصر را توان بیان آن همه رشادت و ایثار نیست. سردار شهید کرمی، سرانجام در 28 تیرماه 1369 زخم فراق را با دیدار دوست مرهم نهاد و به همراه جمعی از همرزمان شقایق‌پیشه‌اش، آخرین گلوله‌های خشم منافقین کوردل در کردستان را بهانه ساخته و با پیکری خونین به خیل شهیدان پیوست. ********************************************************************************************************* خاطره ای از همرزم شهید هوا به شدت گرم بود، که به ما اطلاع دادند در یکی از پایگاه های اطلاعات و عملیات بین نیروها سپاه و اشرار درگیری به وجود آمده، علی محمد به همراه هشت تن از افرادش با هلی کوپتر به منطقه رفت و پس از حل مشکل تصمیم گرفت مسیر برگشت را با یکی از خودروهای سپاه بیاید. هنوز نیمی از راه را نیامده متوجه شدیم مسیر با مقداری چوب بسته شده است. همه سکوت کرده و مضطرب بودیم، ناگهان علی از ماشین پیاده شد و چوب ها را کنار زد. در همین لحظه صدای رگبار گلوله ها در فضا پخش شد. همه از ماشین پیاده شدیم. ساعتی نگذشت که همه ی دوستانم توسط منافقین به شهادت رسیدند. یکی از اشرار تا علی محمد را دید فریاد زد: « این شیرازی است بزنیدش.» علی محمد به خاطر ضربه های سختی که در لبنان به صهیونیست ها و در کردستان به منافقین زده بود با نام شیرازی معروف بود و دشمنان حسابی از او می ترسیدند و برای سرش جایزه گذاشته بودند. بار دیگر رگبار گلوله ها به سمت علی محمد جاری شد. وقتی علی به زمین افتاد، اشرار آرام و با دلهره به او نزدیک شدند یکی از آن ها برای اطمینان تیری به سر او زد و دیگری تیری در دهان او و دیگران بار دیگر بدنش را آماج گلوله های خود نمودند. بیش از هفتاد گلوله بر پیکر رنجور علی نشست و آن ها در آخرین دقایق تصمیم گرفتند، پیکر خونین او را با خود ببرند. که صدای هلی کوپترهای سپاه و نیروهای امداد آنان را وادار به عقب نشینی نمود. خبر شهادت شیرازی مدتها با شادی در رادیوهای منافقین و اسرائیل تکرار می شد. همیشه نامه هایش را با این عبارت به اتمام می رساند، “امروز سرباز اسلام فردا شهید گمنام”.

قسمتی از وصیت نامه شهید این شهید در قسمتی از وصیت‌نامه خونین خویش،می نویسد “نمی‌دانم که این بدن ضعیف به وطن یا سرزمین اسلامی‌ام باز می‌گردد و یا تکه تکه و چاک چاک می‌شود و شاید اصلا بدنی نماند و مانند صدها شهید گمنام مفقود درکربلای ایران و در خارج از مرزها در راه هدف، در بیابانها بر روی شنهای داغ و تفتیده بماند، اما در این راه، خود را نمی‌بینم و تنها خدا را می‌بینم. مگر حسین زهرا(ع) در عاشورا نفرمود که اگر دین جدم پیامبر با کشته شدن من باقی می‌ماند پس‌ای شمشیرها وای نیزه‌ها بر بدنم فرود آیید و بدنم را تکه تکه کنید. حال اگر دین اسلام با جهاد و به خون خفتن من زنده می‌ماند، پس‌ای خمپاره‌ها وای رگبار مسلسل‌ها بر بدن من ببارید و بدن ما را قطعه قطعه کنید که ما در سنگر مانده‌ایم و آماده‌ایم؟ “با شما مردم یک سخن دارم. اگر دست از انقلاب و ولایت بردارید و یا بی‌تفاوت بمانید، شهدا روز محشر جلوی شما را خواهند گرفت وای مسئولین! شما به واسطه خون عزیزان و جانبازان روی کار آمده و مسئولیت و جایگاه گذشتگان را به عهده گرفتید، مصلحت اندیشی نکنید و سازش و بی‌تفاوتی را کنار بگذارید و سخت و مقاوم باشید. ************************************************************************************************************** یکی از نامه هایش را با هم می خوانیم. نمی دانم که این بدن ضعیف به وطن یا سرزمین اسلامی ام، باز می گردد و یا تکه تکه و چاک چاک می شود و شاید اصلاً بدنی نماند و مانند صدها شهید گمنام مفقود در کربلای ایران و در خارج از مرزها در راه هدف در بیابان ها بر روی شن های داغ و تفتیده بماند اما در این راه خود را نمی بینم و تنها خدا را می بینم. مگر حسین (ع) زهرا (س) در عاشورا نفرمود که اگر دین جدم، پیامبر با کشته شدن من باقی می ماند پس ای شمشیرها و ای نیزه ها بر بدنم فرود آیید و بدنم را تکه تکه کنید. حال اگر دین اسلام با جهاد و به خون خفتن من زنده می ماند پس از خمپاره ها و ای رگبار مسلسل ها بر بدن من ببارید و بدنم را قطعه قطعه کنید که ما در سنگر مانده ایم و آماده ایم … با شما مردم یک سخن دارم اگر دست از انقلاب و ولایت بردارید و یا بی تفاوت بمانید، شهدا روز محشر جلو شما را خواهند گرفت…. و ای مسئولین به واسطه ی خون عزیزان شهید و جانباز روی کار آمدید و مسئولیت جایگاه گذشته را بر عهده گرفتید مصلحت اندیشی نکنید و سازش و بی تفاوتی را کنار بگذارید و سخت و مقاوم باشید

سایر اطلاعات

فرمانده عملیات ایران در لبنان بود بعد هم شد فرمانده عملیات قرارگاه حمزه. بین اسراییلی ها و منافقین معروف بود به شیرازی، اما خودش پایان نامه ها می نوشت “امروز سرباز اسلام فردا شهید گمنام”.
وقتی افتاد زمین، یکی فریاد زد این شیرازیه، از ترس یه تیر خلاص تو سرش زدن، یکی تو دهنش، هفتاد تا هم به سینش. رادیو اسراییل و منافقین تا چند روز جشن گرفته بودند.

علی محمد کرمی شیرازی ابوالوردی
تولد:۱۳۳۹ – مرودشت
سمت: معاون عملیات قرارگاه حمزه سیدالشهدا(ع)
شهادت: ۲۸/۰۴/۱۳۶۹کردستان


هوا به شدت گرم بود، که به ما اطلاع دادند در یکی از پایگاه های اطلاعات و عملیات بین نیروها سپاه و اشرار درگیری به وجود آمده، علی محمد به همراه هشت تن از افرادش با هلی کوپتر به منطقه رفت و پس از حل مشکل تصمیم گرفت مسیر برگشت را با یکی از خودروهای سپاه بیاید. هنوز نیمی از راه را نیامده متوجه شدیم مسیر با مقداری چوب بسته شده است. همه سکوت کرده و مضطرب بودیم، ناگهان علی از ماشین پیاده شد و چوب ها را کنار زد.
در همین لحظه صدای رگبار گلوله ها در فضا پخش شد. همه از ماشین پیاده شدیم. ساعتی نگذشت که همه ی دوستانم توسط منافقین به شهادت رسیدند. یکی از اشرار تا علی محمد را دید فریاد زد: « این شیرازی است بزنیدش
علی محمد به خاطر ضربه های سختی که در لبنان به صهیونیست ها و در کردستان به منافقین زده بود با نام شیرازی معروف بود و دشمنان حسابی از او می ترسیدند و برای سرش جایزه گذاشته بودند. بار دیگر رگبار گلوله ها به سمت علی محمد جاری شد.
وقتی علی به زمین افتاد، اشرار آرام و با دلهره به او نزدیک شدند یکی از آن ها برای اطمینان تیری به سر او زد و دیگری تیری در دهان او و دیگران بار دیگر بدنش را آماج گلوله های خود نمودند. بیش از هفتاد گلوله بر پیکر رنجور علی نشست و آن ها در آخرین دقایق تصمیم گرفتند، پیکر خونین او را با خود ببرند. که صدای هلی کوپترهای سپاه و نیروهای امداد آنان را وادار به عقب نشینی نمود.
خبر شهادت شیرازی مدتها با شادی در رادیوهای منافقین و اسرائیل تکرار می شد.
همیشه نامه هایش را با این عبارت به اتمام می رساند، “امروز سرباز اسلام فردا شهید گمنام”. یکی از نامه هایش را با هم می خوانیم.
“…
نمی دانم که این بدن ضعیف به وطن یا سرزمین اسلامی ام، باز می گردد و یا تکه تکه و چاک چاک می شود و شاید اصلاً بدنی نماند و مانند صدها شهید گمنام مفقود در کربلای ایران و در خارج از مرزها در راه هدف در بیابان ها بر روی شن های داغ و تفتیده بماند اما در این راه خود را نمی بینم و تنها خدا را می بینم.
مگر حسین (ع) زهرا (س) در عاشورا نفرمود که اگر دین جدم، پیامبر با کشته شدن من باقی می ماند پس ای شمشیرها و ای نیزه ها بر بدنم فرود آیید و بدنم را تکه تکه کنید.
حال اگر دین اسلام با جهاد و به خون خفتن من زنده می ماند پس از خمپاره ها و ای رگبار مسلسل ها بر بدن من ببارید و بدنم را قطعه قطعه کنید که ما در سنگر مانده ایم و آماده ایم
با شما مردم یک سخن دارم اگر دست از انقلاب و ولایت بردارید و یا بی تفاوت بمانید، شهدا روز محشر جلو شما را خواهند گرفت…. و ای مسئولین به واسطه ی خون عزیزان شهید و جانباز روی کار آمدید و مسئولیت جایگاه گذشته را بر عهده گرفتید مصلحت اندیشی نکنید و سازش و بی تفاوتی را کنار بگذارید و سخت و مقاوم باشید

    نظرات

    هیچ نظری برای این کالا ثبت نگردیده است