شهید سپهدار اختردوست - شهدای مرودشت

بازدیدها(813)
  • کد : 15-1
  • وضعیت : شهدا را بیاد بسپاریم نه بخاک

شهید سپهدار اختردوست

عاشورییان مرودشت
قیمت :

شهید: سپهدار اختردوست فرزند : سردار عضو ت : بسیج شغل: محصل تاریخ تولد : 1346/12/7 محل تولد-مرودشت-میان قلعه ابرج تاریخ شهادت: 1362/8/22 سن هنگام شهادت: 15 سال و 8 ماه و 15 روز محل شهادت: سردشت محل دفن مرودشت بسم الله الرحمن الرحيم برادر شهيد سپهدار اختردوست در خانواده اي مذهبي و متدين از عشاير ايل باصري در تاريخ 7 اسفندماه 7/12/1346 به دنيا آمد . سال هاي اول کودکي خود را با زندگي عشايري گذارند و چند صباحي نگذشته بود که به همراه خانواده به شهر عظيمت کردند و زندگي شهري را آغاز کرد .و دوران ابتدايي را در دبستان کاوه سپري کرد و از زمان پيروزي انقلاب چند سالي گذشت که دوران راهنمايي را در سال 1360 در مدرسه راهنمايي شهيد شبانپور آغاز کرد. و از همان ابتدا به عنوان بهترين دانش آموز مدرسه شناخته شد و ايشان چه در خانواده و چه در اقوام و اطرافيان از نظر اخلاق و رفتار شخصي نمونه بود .شخصيتي متدين و مذهبي دوستدار انقلاب اسلامي و ؟؟؟ ارضي کشور اسلام بروند و از همان ابتدا با سنين کم و دفاع از اسلام و مسلمين راه وظيفه اي بر دوش خود احساس مي کرد . در آن حال شور و حال جبهه و جنگ همه جا را فرا گرفته بود و حتي به درون مدرسه ها نيز رخنه کرده بود . شهيد سپهدار اختر دوست نيز تنها عضوي از خانواده بود که علاقه زيادي به حضوردر جبهه هاي نبرد حق عليه باطل داشته . پدر و برادر ايشان در جبهه بودند و سرانجام با اصرار فراوان موفق شد تا پدر و مادر خود را راضي کند ورضايت نامه حضور درجبهه را امضاء کنند . و چند روز بعد پدرشان را در پايگاه بسيج مسجد براي اعزام به جبهه ثبت نام کردند . 15 سال از عمر شريفشان گذشته بود که روانه جبهه هاي حق عليه باطل شدند . در سال 1362 پس از گذارندن يک دوره آموزشي 45 روزه عازم جبهه شدند . ايشان در تاريخ 7/7/1362 راس ساعت 11 صبح وارد جبهه شدند . روز جبهه غرب مهاباد جنگ با کومله گروهان با گردان 12 والفجر تيپ 110 شهيد بروجردي از قرارگاه سيد الشهداء ايشان در تاريخ 22 آبان ماه سال 22/8/1362 در مبارزه با گروهک هاي ضد انقلاب کومله در منطقه سردشت در عمليات آزاد سازي زندان دو حه از ناحيه سر در اثر اصابت گلوله دوشيکا دعوت حق را لبيک گفتند و شهد شيرين شهادت را نوشيدند . روحش شاد . بسم الله الرحمن الرحيم در يکي از روزهاي خدا سپيده دم روز 7/12/64 در دامان پر مهر مادري دلسوز کودکي به دنيا آمد که نامش را سپهدار نهادند . در آن زمان که ديو ننگين طاغوت برسر ملت ما سايه افکنده بود شهيد گرامي دوران ابتدايي را همزمان با پيروزي انقلاب شکوهمند اسلامي در سال 57 به پايان رساند و دوره راهنمايي شد اين دوران را در مدرسه راهنمايي شهيد شبانپور گذارند . در سال هاي پس از پيروزي انقلاب که ابرقدرت ها از به قدرت رسيدن انقلاب مردمي وحشت داشتند و ماشين جنگ دست نشاند فريب خورده اي به نام صدام را بر عليه ملت ايران به راه انداختند . سهپدار در غياب پدر و برادرش که در جبهه بودند مسئوليت مراقبت و نگهداري از برادرانش را به عهده گرفت . تا اين که سپهدار در پايگاه مقاومت بسيج امام حسين (ع) جهت اعزام به جبهه ثبت نام کرد . پس از گذارندن 3 ماه دوره آمورزشي به مدت 4 ماه در جبهه سردشت جنگ يا کوموله و ضد انقلاب در تاريخ 22/8/62 در اثر اصابت گلوله به سر و چشم راست ايشان در تاريخ 22/8/62 به فيض عظماي شهادت نائل آمد . روحش شاد و يادش گرامي .

بسم الله الرحمن الرحیم ...این وصیت نامه هاییکه این عزیزان (شهدا) مینویسند مطالعه کنید پنجاه سال عبادت کرده اید . امام خمینی تاریخ وصیت نامه 22/4/62 وصیت نامه سپهدار اختر دوست فرزند سردار شهرستان مرودشت شکر و سپاس خدایی را که بر آدم منت نهاد تا خود انتخاب گر راه خود باشد در دوران زندگی هر فردی یک روز امتحان می شود و هستند کسانی که از یان امتحان الهی پیروز بیرون می آیند در این زمان که دین حق و حقیقت در خطر است وظیفه ی هر فرد مسلمان است که در مقابل تجاوز امت بیگانه که به میهن اسلامی حمله شود دفاع نمایم و از آنجایکه من یک مسلمان هستم و دفاع از اسلام و میهن عزیز را یک وظیفه شرعی دانستم و به جبهه های جنگ آمدم تا دست تمام غارتگران را از سرزمین اسلامی کوتاه کنم و از امام خمینی تشکر می کنم که توانست جوانان را از فساد نجات دهد و به سوی آزادی رهبری نماید و از پدر و مادرم تشکر می کنم فرزندی تربیت کردند که به این انقلاب اسلامی ایمان داشته باشد . و از ملت شهید پرور می خواهیم که امام را دعا کنند و ولایت فقیه باشد و شعار مرگ ببر ضد ولایت فقیه را از یاد نبرند و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته. بسم الله الرحمن الرحيم ولا تحسبن الذين قتلو في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون . با سلام و درود بر امام امت خميني بت شکن و با درود بر شهيدان گلگون کفن ايران . اينک که اسلام و دين خدا در خطر است وظيفه هر فرد مسلمان است که به جبهه ها بيايد و اسلام و جمهوري اسلاميان در خطر است وظيفه خود دانستم که به جبهه بروم تا از اسلام و جمهوري اسلاميمان حفاظت و پايداري کنم تا به دشمنان اسلام ؟؟؟ مانيم . تا اين کشور اسلامي چنين فرزندان پاک دارد هرگز دشمنان اسلام نمي توانند وارد خاک کشورمان شودند اگر مي خواهند اسلام را ضربه بزنند بايد 20 ميليون مرد جنگي را شهيد کرد و از روي جنازه هاي آن ها گذشت تا وارد خاک مقدس شده و گرنه هرگز . برادران در اين زمان حساس که صداي هاي من ينصرني حسين زمان بلند است به سوي او بشتابيد و حسين مان را ياري کنيم . برادران وقت را غنيمت شماريد و به جبهه ها بشتابيد اين جبهه ها يک دانشگاه بزرگ الهي است که پر از تقوا و معنويت است . بيايد از اين تقوا برخوردار باشيد اين جبهه ها انسان را عاشق خدا و عاشق شهادت مي کند . از اين دنيا پر از شرک و کفر مادي گرا بيرون رويد و به سوي خدا پر کشيد که خدا شما را قبول مي دارد و مي پذيرد . خدايا از گذشته هاي خود پشيمانم خديا از کرده هاي خود پشيمانم خدايا از تو مي خواهم که مرا از اين دنيا پر از شرک بيرون بري و خدايا مي خواهم به سوي تو بيايم و در راه تو شهيد شوم . خديا از تو مي خواهم مرا از اين غوغاي ها و کشمکش ها بيهود برهاني . و اين رهبرمان اين پير جماران را تا انقلاب مهدي نگهداري . برادران هر کس آخر مي ميرد اما چه بهتر که اين مرگ همان مرگ در راه خدا شهادت باشد . پدر و مادر از تو مي خواهم اگر خدا شهادت را نصيبم کرد براي من گريه نکنيد و در شهادت من ناراحت نباشيد. از پدر و مادر و برادرانم و اقوام و خويشان مي خواهم که مرا ببخشيد و حلال کيند . والسلام. و در وصیت نامه دیگری بسم الله الرحمن الرحیم و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیانا عند ربهم یرزقون. با سلام و درود بر امام امت خمینی بت شکن و با درود بر شهیدان گل گون ایران. اینک که اسلام و دین حق در خطر است وظیفه ی هر فرد مسلمان است که به جبهه ها بیاید ،برادران اینک که جمهوری اسلامی مان در خطر است وظیفه خود دانستم که به جبهه بروم تا از اسلام و جمهوری اسلامیان حفاظت و پاسداری کنم تا به دشمنان اسلام بفهمانیم تا این کشور کشور اسلامی چنین فرزندانی پاک دارد هرگز دشمنان اسلام نمی توانند وارد خاک کشورمان شوند اگر می خواهند اسلام را ضربه بزنند باید 2 میلیون مرد جنگی را شهید کرد و از روی جنازه های آن ها گذشت تا وارد این خاک مقدس می شوند وگرنه هرگز. برادران در این زمان حساس که صدای هل من ینصرنی حسین زمان بلند است بسوی او بشتابید و حسینمان را یاری کنیم برادران وقت را غنیمت بشمارید و به جبهه ها بشتابید این جبهه ها یک دانشگاه بزرگ الهی است که پر از تقوا و معنویت است بیاید و از این تقوا برخوردار باشید این جبهه ها انسان را عاشق خدا و عاشق شهادت می کند .از این دنیای پر از شرک و کفر مادی گرای بیرون روید و به سوی خدا پر کشید که خداشما را قبول و می پذیرد. خدایا از گذشته های خود پشیمانم خدایا از کرده های خود پشیمانم . خدایا از تو می خواهم که مرا از این دنیای پر از شرک بیرون بری و خدایا می خواهم به سوی تو بیایم و در راه تو شهید شوم ،خدایا از تو می خواهم مرا از این غوغاها و کشمکشها بیهوده برهانی. خدایا می خواهم به سوی تو بیایم و در راه تو پرپر شوم ،خدایا از تو می خواهم امام امت و این رهبرمان این پیرو جماران را تا انقلاب مهدی نگهداری. برادران هر کس آخر می میرد اما چه بهتر که این مرگ همان مرگ در راه خدا شهادت باشد . پدر و مادر از تو می خواهم اگر خدا شهادت را نصیبم کرد برای من گریه نکنی و در شهادت من ناراحت نباشی . از پدر و مادر و برادرانم و اقوام و خویشانم می خواهم که مرا ببخشند و حلال کنند .

سایر اطلاعات

دست موشته

بسم الله الرحمن الرحيم

با سلام و درود بر مهدي موعود و نايب برحقش خميني بت شکن و با درود بر شهيدان گلگون کفن کربلاي ايران .من خاطرات خود راداز آن روز که مي خواستيم عازم جبهه شوم شروع مي کنم. من بعد از گذارندن يک آموزش 45 روزه يک هفته به ما مرخصي دادن و بعد از  يک هفته روزي که قرار بود ما به شيراز بيايم تا اعزام شويم من از خانه عموهايم و از خانه خودمان خدا حافظي کردم و آمدم و رفتم وبه اعزام نيرو شيراز آن جا که رفتيم يک کارت به ما دادن که مشخصات خود را در داخل آن بنويسيم مشخصات را که نوشتم کارت را از ما گرفتن و فتن برويد و پس فردا با مقر صاحب الزمان برويد و آن حا که رفتيم دو شب در مقر بوديم و شب بود ساعت 8 ما را سوار بر اتوبرس کردند و به طرف جبهه غرب آوردن و حدود دو شب در راه بوديم و يک شب هم در تبريز خوابيديم و در روز سوم ساعت 11 ظهر ما راه به مهاباد آوردن و دو روز در شاد مرکزي ساکن بودن که تقسيم بندي کنند و ما را تقسيم بندي کردن و به تيپ 110 شهيد بروجردي آوردن .و ما در گردان ضربت رفتيم و ما چند شب در تيپ بوديم و بعد از گفتن که بايد گروهان شما به گوگ تپه برود ما را روز 20/7/62 به گوگ تپه که يک مقر بود آوردن ما حدود 45 نفر بوديم که 15 نفر شب ها به روي تپه مي رفتيم و در آن جا نگهبان بوديم. در شب هنوز هم ضد انقلاب داخلي شب ها براي اين که خودشان نشان دهند حدود 500 متري چراغ قو مي زند و ما را به طرف آن ها تير اندازي مي کرديم چون شب بود معلوم نبود که آن ها به کجا مي روند و ما روزها هم به گشت به روستا ها مي رفتيم. يک روز که عده اي برادران حدود 35 نفري رفته بودن به روستا درگير شدن تمام آن کومله ها فرار کردن و ما هم 3 نفر از آن ها را به اسارت گرفتيم . الحمد الله هيچ کدام از برادران نه شهييد و نه شدن . آن 3 نفر از کومله ها را تحويل گروهان دادن . ما با آن ها صحبت مي کرديم که چرا مي جنگيد و مي گفتن که ما کرد هستيم .و کومله ها از ما مي خواهند که به آن ها   لباس و پوشاک بدهيم و بيايم براي آن ها بجنگيم و ما تا عصر با آن ها صحبت کرديم .و عصر آمدن و آن ها را بردن در منطقه که بوديم برق بود و در آن شب 26/7/؟؟؟ برق قطع شد چون شب عاشورا بود بچه ها در آن تاريکي که هر لحظه امکان ضربه دشمن بود بچه ها سينه مي زندند براي سيد الشهداء پيروزي رزمندگان و سلامتي امام امت را مي خواستن. و در آن شب به حالت آماده باش خوابيديم . اما الحمد الله خبري نشد و فردا آن روزي من اين خاطرات را نوشتم .26/7/؟؟؟ .روز عاشورا صبح در جاده بوکان ـ مهاباد درگيري شروع شد برادران تا ساعت 2 بعد از ظهر در گير بودند که برادران بي سيم زندن که 3 هيکولپتر جنگي آمد و شروع به کوبيدن دشمن کرد که ديگر تير اندازي قطع شد. اما برادران چند گروهان شب در جاده ماندن و چند گروهان به مقر گوگ تپه آمدن که برادران صحبت مي کردن ما دشمن را سرگرم کرديم و توپ خانه آن ها را کوبيديم و ما آمديم اما خاطر نگران کنند اين بود که کومله ها داخل شهر که راه انداختن خود را به ديگران رسانند . برادرن بسيجي که از جهرم اعزام شد .بردن در وسط را 15 کيلومتري مهاباد برادران تامين جاده را که 3 نفر بودن با لباس  نظامي به پيش آن ها رفته بودن .و آن ها را شهيد کردن و بعد جلوبي اتوبوس را گرفته بودن و برادران بسيجي که913 نفر بودن از اتوبوس پايين آوردن .و لباس  را از تن آن ها بيرون آورده بودن . 12 تن را با تير به سر آن ها زده بودن و يکي  را با تبر سرش را از تن جدا کرده بودن و آن 13 نفر برادر به لقاء الله پيوستن .و بعد از اين کار ناجوان مردانه جلوي آمبولانس را گرفته بودن و راننده را چون لباس شخصي به تن داشت آزاد کرده بودن و برادران مجروح و آمبولانس را با خود برده بودن . تا نيروهاي ما خود را به محل حادثه رساندند آن کوردلان لباس بسيجي پوشيده بودن به فرمانداري حمله کردن آن ها با آرپي چي زدند که چند تا شهيد ما داديم. اما اين کور دلان بدانندکه تا ما زنده هستيم نخواهيم گذاشت که آن ها دست به عمل ديگري بزنند. ما در روز 26/7/62 که ما شب در تپه بوديم چون در اين منطقه از ساعت 5/6 شب تا 6 صبح حکومت نظامي است چند چراغ ماشين بودن که ما به طرف آن ها تير اندازي کرديم وآن ها ايستادند تا صبح در همان موقع صداي انفجار به گوش ما رسيد ما خيال کرديم که صداي خمپاره است که نيروها درگير شدن اما ساعت 6که ما پايين آمديم وقتي وارد ساختمان شديم در اتاق که ما مي خوابيديم نارنجک منفجر شده بود و در ؟؟؟ هم به همراه آن ها منفجر شده بودن که در اين حادثه يک برادر شهيد شده بود فورا خود را به روي نارنجک انداخته و چند برادر ديگر هم زخمي شد . و برادران را بردن و ما خون برادران را ؟؟؟ در آن جا بوديم و فردا آن روز به همين جاده رفتيم تا عصر تامين بودم شب هم هم آمديم در آسايگاه در اين چند روز منطقه آرام بود .28/7/62

بسم الله الرحمن الرحيم

18/8/62. با سلام برمنجي عالم بشريت و نايب برحقش امام امت خميني بت شکن و با سلام بر شهيدان کربلاي ايران . خدمت پدر و مادر و برادرانم سلام عليکم . اميدوارم که حالتان خوب باشد و هيچ گونه ناراحتي نداشته باشيد .و زندگي را در زير سايه امان زمان (عج)به سر ببريد . و تمام لحظات را به خوشي و خرمي بگذارنيد . باري اگر از حال اينجانب سپهدار اختردوست بخواهيد الحمد الله سلامت و به دعا گويي شما مشغولم . در ضمن ما الان در گردان 12 والفجر گروهان سلمان هستم و آدرس نامه را به اين آدرس دهيد چون من از آن گردان بيرون آمديم. و ديروز يک نامه با مداد نوشتم که بچه ها که مي خواستن به مرخصي بيايند دادم بياورند . اينجا هوا رو به سردي است ما امروز تا فردا براي عمليات درون خاک عراق خواهيم رفت و الان در حال آماده باش به سر مي بريم . الحمد الله که با پيروزي و سلامتي کاملا برمي گرديم .و در ضمن چرا نامه نمي دهيد .و در نامه از حال عمويم حسن و سهراب بنويسيد اگر از جبهه آمدن برايم بنويس . خدمت پدر و مادر را سلام مي رسانم . برادرانم را سلام مي رسانم . عمويم حسين و؟؟؟ و حسن را با خانواده سلام مي رسانم . دائيم امير حسين امير ؟؟؟ را سلام مي رسانم و اين جا خيلي سرد است که دست بخ کرد بد خط نوشتم .

بسم الله الرحمن الرحيم

10/8/62.سپاس پرودگار متعال را که به ما جان و قدرت عطا فرمود تابتوانيم برعليه کفار به جهاد به پا خيزيم . دشمنان اسلام را نابود گردانيم و انشاء الله . با سلام برمنجي عالم بشريت حجت ابن العسکري و نايب برحقش امام امت خميني بت شکن . و با سلام بر شهيدان گلگون کفن کربلاي ايران . خدمت پدر و مادر و برادرانم سلام عليکم . اميدوارم که حالتان خوب باشد و هيچ گونه نگراني نداشته باشيد . اميدوارم که اوقات خوش و خرمي داشته باشيد و زندگي را در زير سايه امام زمان (عج) به سر ببريد . باري پدر جان اگر از حال انيجانب فرزندت سپهدار اختردوست بخواهيد الحمدالله سلامت و به دعا گويي ما مشغولم . باري نامه پر محبت  شما در تاريخ 9/8/؟؟؟ که در داخل آن آدرس نوشته بوديد براي عمويم به دستم رسيد خوشحال شدم .

بسم الله الرحمن الرحيم

با سلام و درود بر امام امت خيمني بت شکن و با درود بر شهيدان گلگون بر کفن ايران . خدمت پدر عزيزم سلام عرض مي کنم . اميدوارم که حتالتان خوب باشد و هيچ گونه ناراحتي نداشته باشيد و در زير سايه امام زمان به سر ببريد . و از طرف من ناراحتي نداشته باشيد ما اين جا در پادگان شهيد احمد حسيني و تيپ شهيد بروجردي هستيم در گردان ضربت هستيم وظيفه ما در اين جا فقط براي عمليات و ضربت بر دشمن است که بستگي به عمليات دارد که چند روز اين عمليات طول بکشد عمليات ما هم اين جا فقط جنبه پاک سازي دارد . و درگيري چيزي نيست فقط اين جا هواي سرد و باراني است الان که اين نامه را مي نويسم در آسايشگاه هستم . ديشب در موقع نگهباني باران گرفت و تا صبح آمد . فقط تنها سختي اين منطقه بادهاي سرد و سردي منطقه است ما اينجا روزها در پادگان هستيم به شهر مي رويم در اين جا خطري نيست کوله و دمکرات در تابستان از بين رفته بودند .بچه ها مي گويند در اين جا در فصل تابستان گرما موقع عمليات ما است ولي در فصل سرما عمليات و کمين کموله ها شروع مي شود اگر از حال اينجانب سپهدار دختر دوست بخواهيد من در اين جا حالم خوب است و هيچ گونه ناراحتي ندارم جزء دوري شما . در ضمن من با چند تا از بچه هاي مرودشت با هم هستيم . و حالمان خوب است . عموسرمست را با خانواده سلام مي رسانم . بردران علي يار ، نامدار ، غلام رضا، رضا را سلام مي رسانم . دائيم امير حسين را سلام مي رسانم . دائيم امير حمزه را سلام مي رسانم . همسايگان را سلام مي رسانم . علي شير و جمشيد و اسماعيل و محسن را سلام مي رسانم . من تا حالا 3 نامه داده ام .

    نظرات

    هیچ نظری برای این کالا ثبت نگردیده است