شهیدسيد ابراهيم حسيني سعدی - شهدای شیراز

بازدیدها(502)
  • کد : 1239628
  • وضعیت : شهدا را بیاد بسپاریم نه بخاک

شهیدسيد ابراهيم حسيني سعدی

عاشوراییان شیراز
قیمت :

شهید:سیدابراهیم حسینی
نام پدر:سیدمسلم
تاریخ تولد:7/5/1328
محل تولد: شیراز
وضعيت:متاهل دارای 3فرزند
میزان تحصیلات:ششم ابتدائي
تاریخ شهادت:23/09/1357
محل شهادت: شیرازاثر اصابت تير به سر توسط استوار فهندژ
محل دفن:شیراز سعدی



بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد سيد ابراهيم حسيني سعدي فرزند سيد مسلم
شهيد سيد ابراهيم حسيني سعدي در تاريخ 7/5/1328 در شهرستان شيراز ديده به جهان گشود نام پدر و مادر ايشان سيد مسلم و فاطمه و شغل پدر ايشان باغداري و شهيد چهارمين فرزند بود و دوران کودکي در محله سعدي گذراند و دوران ابتدايي در دروازه اصفهان شيراز گذراند و به خاطر عدم امکانات و فقر خانواده ديگر نتوانست مشغول تحصيل شود و بعد از آن به اتفاق پدر باغداري مي کرد که به خاطر دوران شاهنشاهي ايشان به خدمت نرفت و ايشان جزو نيروهاي انقلابي بود که در تظاهرات رژيم شاهنشاهي شرکت مي کرد و سرانجام در تاريخ 23/9/1357 بر اثر اصابت تير به سر توسط استوار فهندژ به درجه رفيع شهادت نايل گرديد و پس از آن شهيد در بيمارستان شهيد بهشتي انتقال داده شد که پس از ممانعت از دادن پيکر شهيد سرانجام به خانواده تحويل داده شد که پيکر ايشان در دارالرحمه شهرک سعدي قطعه شهدا دفن گرديد و هم اکنون پدر مادر ايشان در قيد حيات نمي باشد از خصوصيات بارز اخلاقي ايشان فردي مردم دار و با ايمان و نسبت به خانواده و ديگران دوست بود و بسيار خوش اخلاق و با نماز بود . روحش شاد و راهش پر رهرو باد

سایر اطلاعات

شهيدي ديگر از تبار حسين بهدست مزدوران تاريخ.

وي مردي نسبتاً مهربان وخوش برخورد بود اکثر اوقات خود را در مسجد مي گذراند وهميشه در انتظار ورود امام خميني بود هميشه به رژيم بد مي گفت وانزجار وتنفرش را به خانواده اش اعلام مي داشت،از نظر اخلاقي چنان خوب بود که همه را تحت تاثير قرار مي داد ومرتباً فکرش در سرانجام اسلام بود قرآن زياد مي خواند تا اين که سرانجام روز 22آذر در اثر حمله ناجوان مردانه رژيم به خاک وخون غلطيد وبار ديگر نشان داد که هميشه تاريخ يزيديان تاريخ روسياه ورسوا هستند وحسينيان تاريخ اگر با خون خود هم که شد پيروز خواند باد.درود بر انصار وياوران حسين

خاطرات شهيد سيد ابراهيم حسيني سعدي فرزند سيد مسلم

بسم الله الرحمن الرحيم

خاطره اي از همسر شهيد:همون روز بود نشسته بوديم حکومت نظامي بود چراغ ها خاموش شد وبرق رفته بود نمي شد بچه ها رو ول کنم ونمي دونستم کجا بايد برم وچکار کنم رفته بودن بيرون ومن متوجه نبودم بعد پدرشون ديد که کوچه شلوغه گفت:چه خبره گفتم:نمي دونم وبعد خبر شهادتشو بچه ها سعي اومدن ودادن.

 

خاطره اي زبان برادر شهيد سيد واحد حسيني:در رابطه با برنامه راهپيمايي زمان شاه بود شرکت مي کرد بيشتر اوقات در رابطه برنامه روزه ونماز بود يادم يه وقتي حاج کافي اومده بود شيراز دعاي ندبه بخونه عصر پنجشنبه ما رفتيم تا صبح دعا بخونيم از ساعت 2بعدازظهر تا فردا صبح ما رفته بوديم جا گرفته بوديم 13محرم بود در رابطه با برنامه تظاهرات جمعي از سعدي بلند شده بودن ومرگ بر شاه مي گفتن ماموري بود واونارو بست به گلوله وبه شهادت رسيد.

 

خاطره از آقاي بهرام فهندژ:ايشون وقتي که مي خواستيم از چهارراه زند برگرديم مي گفت:تا چشممون به اين پوسترها نخورده بيا از اين جا برگرديم فعاليت سياسي داشتن خيلي دوست داشتن که امام رو ببينن وبه ديدار امام برن.

 

خاطره ازآقاي سيد محمد حسيني سعدي:قبلش حکومت نظامي بود اومديم خونه وبعد برگشتيم يه نفر بود به نام دانيال گفت:برادرم تير خورده نمي دونستم که شهيد شده بردمش بيمارستان قبول نکردن آوردمش خونه وفردا صبح همراه با شهيدها بردمش بيمارستان وهمشون رو تو قطعه شهدا خاک کردن.

 

    نظرات

    هیچ نظری برای این کالا ثبت نگردیده است