شهید اسدالله رنجبر

عاشورییان مرودشت

شهيداسداله رنجبر نام پدر:خانجان تاریخ تولد : 1329/4/17 شغل:پاسدار فرمانده گردان وضعيت تاهل:متاهل يگان اعزامي:سپاه مرودشت ت.شهادت:1365/2/15 محل شهادت:فاو نام عمليات:والفجر 8 محل دفن:مرودشت برادر شهید حسین رنجبر زندگی نامه شهید اسدالله رنجبر ربنا ولا تحملنا مالا طاقه لنا واعف عنا واغفر لنا وارحمنا انت مولینا فانصرنا علی القوم الکافرین پروردگارا بار تکلیفی فوق طاقت ما را به دوش منه و بیامرز و ببخش کناه ما را و بر ما رحمت فرما و تنها سلطان و یار و یاور ما تویی ما را بر گروه کافران یاری فرما *****خلاصه ای از زندگی نامه شهیداسد الله رنجبری******* شهید در سال 1329 در یکی از روستاهای اطراف دهبید سرحد و در یک خانواده مستضعف و مذهبی دیده به جهان گشود او که فرزند چهارم خانواده بود دوران کودکی را با فقر مالی شدید و مشقت فراوان د رخانواده آغاز کرد و از 5 سالگی مجبور شد برای کمک به خانواده و امرار معاش به دامداری روی آورد و از همان آوان زندگی تمام مخارج خود را تامین میکرد فقر شدید فرهنگی آن زمان و فقر مالی خانواده باعث شد که تمام هم و غم ویبه کار کردن جهت اربابان زالوصفت وقت معطوف گردد که در این راستا بهره بسیار کمی برای ایشان داشت .در آن مدت حدود دو سال بیشتر در یکی از روستاهای رامجرد چوپانی میکرد و با اخلاق و رفتار نیکویش چنان فریفته اطرافیان میشد که هرگز اجازه نمیدادند ایشان به آسانی تسویه حساب نموده و در جای دیگری مشغول به کار شود بدلیل علاقه زیاد به کارهای مکانیکی در کمپ شهید باهنر (مرکز کشاورزی)مشغول به کار شد شهید روزها را با تمام نیرو و سعی جهت فراگیری حرفه جدید به اتمام و شبها را با علاقه خاص با دوچرخه ای که با اضافه حقوق خود تهیه کرده بودند به فراگیری درس و مشق به مدرسه میرفتند و تلاش غیر قابل وصفی مینمودند او دراین چند سال عمرش با سعی و کوشش بربسیاری از حرف از جمله بنایی،لوله کشی ،سیم کشی و در پایان راننده دستگاهای سنگین که این شغل آغاز گر زندگی ایشان شد و از آنجا که زندگی گذراست و روزگار چون موج دریا میگذشت و هر انسانی جهت تامین مایحتاج عمومی احتیاج به فضای بازتری دارد خود را با یک شغل مشغول کرد ایشان با عده ای از دوستان و فامیا برای چند سالی در شهرهای ممسنی، برازجان وو قیر مشغول به کار بنایی شدند و بر اثر ناسازگار یمحیط و شرایط کاری سخت بدنی ایشان مجبور به ترک این این شغل گردید و باز با علاقه بیشتری به شغل قبلی خود رانندگی رو آورد حدود یک سال را در یکی از روستاهای اطراف میناب سپری نمود و بر اثر دوری از خانواده مجبور به ترک آنجا شد با اصرار خانواده ازدواج نمودند و بعد از مدتی برای تامین مخارج خانواده خویش و پدر و مادر با چند نفر جهت کمک به کشاورزان به رانندگی کمباین روی آورد و در اکثر نقاط ایران جهت جمع آوری محصول به یاری کشاورزان شتافت ایشان در همه جا احساس مسولیت میکرد و حتما دین وتکلیف خود را به مردم و جامعه ادا میکرد . در زمان طاغوت به خدمت مقدس سربازی رفت و دو سال خدمت را در خسرو آباد آبادان با آبهای نیلگون خلیج فارس آغاز وبا رشادت و شجاعت بپایان رساند و در طول خدمبا دیگر سربازان غیور کشورمان در بازسازی تمب بزرگ و ابو موسی شرکت و با هجوم غافلگیرانه مزدوران انگلیسی و بعثی را از آن منطقه خارج نمود شهید از نظر آگاهی در یک سطح خوبی برخوردار بودند و به هنگلام کذراندن خدمت سربازی با چند مسئله پیچیده روبرو شد که با وساطت چند نفر از مهلکه جان سالم بدر برد ماجرا از آنجا آغاز میشد که صبحها بهنگام بازدید شاه در مراسم صبحگاه لقب خدایگان به ایشان داده میشود و همین امر باعث مخالفت عداه ای از فرمانده هان جزءو و سربازان غیور گروه میگردد و شهید نیز از جمله افرادی بوده است که در این ماجرا حضور داشته اند و بعد از شناسایی افراد و شهادت آنها در مخفیگاههای رژیم ایشان توسط چند افسر تبرئه میگردد خلاصه خدمت سربازی را با مشقتها و رنجها بپایان رساند و پس از اتمام خدمت و کسب تجربیات فراوان جهت یاری مردم مستضعف منطقه به رانندگی بلدوزر رو آوردند و در این کار نقطه ی عطفی بود در مبارزات پیگیر و خستگی ناپذیر ایشان و کمک شایان و قابل توجه به مردم مستضعف و مستمند اکثر نقاطفارس بخصوص منطقه کربال در این راستا دوستان و آشنایان و کسانی را که مدتی با او مشغول خدمت بودند ه اند بهتر از ما وی را میشناسند و کم وو بیش گویای این این مسئله هستند که چندین سال از عمر شریف خود را به این خطه کردند و راهها و جاده های فراوانیرا بازساری و نوسازی کردند و بیشتر وقت ایشان با طبقه مستمند و ضعیف بود تمام افرادی که ایشان را میشناسند و میشناختند کسانی هستند که پینه های دستشان از دور پیداست ایشان چنان با مستضعفان در آمیخته بود که انگار سالهاست با اینان بوده تا اینکه دور نمای انقلاب به رهبریت حضرت امام در آن سالها تازه طلوع سرخ خویش را آغاز نموده بود و مبارزات و مخالفتها به طور مخفیانه علیه رژیم سفاک پهلوی بصورت انگشت شمار در اکثر نقاط کشور اسلامی آغاز شده بود و شهید از جمله کسانی بود که در این مبارزات و مخالفتها شرکت مینمود و از آنجا که این انقلاب یک پدیده الهی به حساب می آمد چیزی نگذشت که تمام مجاهدت ها به صورت علنی درآمد و تظاهرات عظیم خیابانی آغاز گشت و از خود گذشتگیهای امت حزب الله با دادن هزاران شهید و محلول بالاخره انقلاب به پیروزی رسید ********************************************************************

بسم رب شهدا و صدیقین وصیت نامه شهید اسد الله رنجبری برادر به تو هشدار می دهم که مواظب باش . در آزمایشات الهی که تو را امتحان می کنند ، به نحو احسن از امتحان بیرون آیی . اگر خدای ناکرده در امتحان الهی سستی کردی ، نه تنها به خودت ظلم کرده ای ، بلکه به تمام مستضعفان جهان ظلم و ستم کرده ای . ای برادران مواظب حرکات خود باشید که اگر خدای نا کرده قدمی جز در راه خدا بردارید ، بدانید که به عذاب درد ناک الهی و جامعه مسلمین و حزب الله ، گرفتار خواهید شد . پس مواظب باشید ، آن هایی که در لباس میش هستند و می خواهند به این انقلاب الهی و جهانی ضربه و لطمه ای وارد سازند. در برابر این مسئول هستید ، که آن ها را شناسایی کنید و به مراجع ذی صلاح تحویل دهید . و اما ای برادر مسئول ، که مسئولیتی در این دنیای بی ارزش به تو محول کرده اند ، بدان و آگاه باش که اگر خدای ناخواسته قدمی به جز در راه اسلام بردارید ، در محضر الهی محکوم خواهید شد وبه جزای اعمال خود چه در این دنیا و چه در آخرت خواهید رسید . و زمانی که خون شهیدان را پایمال کردید، باید جوابگوی تمام شهیدانی که در اه حق شهید شده اند باشید . ای مسئولین فکر نکنید که که این مقام همیشه برای شما پا برجاست ، بلکه چند صباحی بیشتر در این دنیا نیستید و ... تا خون در رگهایم جریان دارد و همچنین حزب الله تا آخرین قطره خونش می گوید : جنگ ، جنگ تا پیروزی نهایی و زیر بار ظلم زندگی نخواهیم کرد ... ******************************************************************** خاطره ای از شهید به هنگام پیروزی انقلاب برای از بین بردن سنگر شهربانی شیراز شخص شهید از افرادی بود که مستقیما در آنجا حضور و با سنگ و چوب و دیگر سلاح ها ی سرد و گرم به آن مرکز کشتار حمله بردند و بعد از چند ساعت با شور و هیجان مردم شهربانی سقوط کرد و این امر و مشابه آن در اکثر شهرستانها اتفاق افتاده بود پیروزی انقلاب را رقم زد و امت اسلامی در یک تلاش پیگیر و مستمر نتیجه جهد و کوشش خویش را به عین دیدند از آنجا که حکومت حق همیشه درگیر توطئه ها و دسیسه های ابر جایتکاران وشیطان صفتان قرار داشتند و دارند لذا استکبار جهانی خصوصا آمریکای جنایتکار از همان اوایل پیروزی انقلاب توطئه های خود را آغاز نمود هر روز انقلاب را به نحوی مورد تهدید قرار میداد تا بالاخره برای نابودی انقلاب و اسلام جنگ را به این ملت تحمیل کرد شهید که در آن هنگام یکی از کارگران مجتمع صنعتی گوشت فارس بود و تلاش پیگیری در رابطه با مسئله خودکفایی صنعتی را پشتکار خود نموده بود در سال 60 از طرف سپاه به جبهه اعزام و در قسمت تعمیرات ماشین آلات سنگین(از جمله بولدوزر)شروع به کار کرد پس از اتمام ماموریت چون به راستی عاشق میدان های نبرد و خدمت به اسلام بود او را آسوده نمیگذاشت مجدانه تلاش میکرد تا بار دیگر به جبهه اعزام و به قول خود خدمت ناقابل خود را در عرصه پیکار به رزمندگان و سنگرنشینان جبهه توحید تقدیم نماید اما با مخالفت محل کار خویش روبرو شد و این امر سد راه ایشان گردید ولی چون کارش بسیار قابل تقدیر و ستایش بود باعث شد که از کار خویش استعفا نموده و به جبهه اعزام شد و این سه سال را گاهی در غرب کشور و گاهی در جنوب و گاهی در جبهه میانی سپری نمود و حتی طبق قانون جبهه که میبایست هر چهل و پنج روز یک بار به مرخصی بیاید هرگز این روش را در مورد خودش انجام نداد و هر سه ماه کم و بیش چند صباحی را به مرخصی می آمد و این چند روز را هم نیز با تانی و تمئنینه ای به سرکشی اقوام میرفت و همچنین به مسجد جهت انجام کارهای باقیمانده محل میرفت و تمام حرفها و حرکاتش درسی بود برای مردم.و مقید به انجام مسائل دینی چون گرفتن روزه بود بالخره حدود 25 ردز قبل از ماه مبارک رمضان به جبهه رفت و قول داد به خاطر گرفتن روزهحتما اول ماه مبارک باز خواهد گشت وبه راستی که چه راست گفت در تاریخ 15/2/65به هنگام تعمیر و بازسازی بولدوزر که در میان آتش جنگ مانده بود مورد اصابت ترکش خمپاره بعثیون کافر واقع و شهد شیرین شهادت را چشید اما از آنجا که تمام حرکاتش درس بود دوستانش که بهنگام شهادت کنارش بودند تعریف میکنند وقتی ترکش خمپاره به پشت کتف ایشان برخورد کرد اولین دستوری که داد این بود که بقیع را از آنجا دور کنند من حالو خوب است و با اینکلمه حتی در آخرین لحظات شهادت نیز درس ایثار و از خودگذشتگی را آموزش داد و قبل از رسیدن به بیمارستان جان به جان آفرین تسلیم و به لقاءالله پیوست و طبق قول خویش در اولین روز ماه مبارک رمضان به شهر خود بازگشت و در میان شور و هیجان حزن و اندوه مردم حزب الله در کنار دیگر شهدای گلگون کفن انقلاب و جنگ تحمیلی به خاک سپرده شد ایشان عشق فراوانی به مسجد داشتند و در مدت حیات خویش مسجد های زیادی بنا و ساختمان نیمه تمام قبلی از مساجد را به اتمام رساند راههای قراوانی را نوسازی و پل های بیشماری را ترمیم و اماکن متعددی را نیز تعمیر و به استفاده عموم گذاشت همیشه ما را نصیحت میکرد که مسجد ها را خالی نگذارید امام را تنها نگذارید و تا آنجا که دارید برای تداوم اسلام و ولایت فقیه جانفشانی کنید و در این راه از هیچ چیز و هیچ کس واهمه نداشته باشید وحدت کلمه را که امام و بر آن تاکید دارند تکیه فراوان داشته باشید واو همیشه سعی میکرد از کارهای فردی بپرهیزد و کوشش داشت که کارها به اتفاق نظر و همت و تلاش اکثریت به اتمام برسد و تکیه گاهش این بود که کارها را بخاطر رضای خدا انجام دهید نکند کاری انجام شود ککه بدون رضای خدا باشد .به امام عشق و علاقه داشت و در پایان هر جلسه ای از جمله افراد انگشتشماری بودند که دعای همیشگی را سر داده و این دعا را سرلوحه زندگی خویش میدانستندو الحق که با جان به این دعا عمل نمودند و بی ریا و بی آلایش به سوی حق تعالی هجرت کرد و به خیل دیگر شهدای انقلاب پیوست راهشان پر رهرو و روحش شاد و امامش منصور باد

0 ریال