شهید مجید رشیدی - شهدای مرودشت

0 بازدیدها(1463)
  • کد : 313-9

شهید مجید رشیدی

عاشورییان مرودشت
قیمت : 0

سردار شهید مجید رشیدی کوچی نام پدرشنبه علی شماره شناسنامه3 تاریخ تولد31/3/1337 محل تولدفارس-مرودشت-عشایر متأهل* تعداد فرزندان2 میزان تحصیلاتپنجم ابتدایی شغل:پاسدار مسئولیت در جبههفرمانده گردان-قاسم بن الحسن(ع) محل شهادتمهران-رودخانه میمه- قدس 316کیفیت شهادتجنگ تحمیلی تاریخ شهادت20/4/1364 یگان اعزامیسپاه محل دفنفارس- گلزار شهداء مرودشت نحوه شهادتتیر مستقیم- سینه برادر شهید کریم رشیدی زندگینامه سردار شهید مجید رشیدی خرداد ماه 1338 سیاه چادرهای ایل در اسپند سوز تولد غیرتمند ـ مرد دیگری عطرافشان بود . در نسیم رهای دشت بوی میلاد مجید با بوی كندر عود در هم آمیخته و ایل یكپارچه هلهله و شور شد . زنان اسپند بر آتش ریختند و مردان قربانی كردند چرا كه یك شهید ایلیاتی دیگر متولد شده بود . مجید هنوز راه رفتن را نیاموخته بود كه خود را بر گردة اسبی رهوار یافت و هنوز انگشتانش گیسوان مادر را مشت می كرد كه ماشة برنو را زیر انگشتش حس كرد . شهید مجید رشیدی در چنین حال و هوایی پرورش یافت و پس از گذراندن دوران كودكی راهی مدرسه شد . وی تحصیلات خویش را با موفقیت پشت سر گذاشت و از آنجا كه بر اثر فقر مالی قادر به ادامة تحصیل در مقطع راهنمایی نبود به ناچار روزها به كارمشغول شد و شبها در مشقهای شبانه ، قلم را با دستهای پر پینه اش آشنا كرد . سال 1360 با پیچیدن صدای ساز و دهل در كوهستان ، خبر عیش مجید همه جا را پر كرد ؛ چه شب با شكوهی ! میراث این پیوند جاودان دو پسر است كه مردانگی را از پدر ارث برده اند و اینك سلاح فرو افتادة او را در كف دارند . جنگ تحمیلی آغاز دلتنگیهای مردی بود كه سالیان عزیزی از عمر خود را در جهاد مبارزه گذرانده بود . مجید با شور و حالی وصف ناپذیر به یادمان دیروزهای شال و آرخلق ، لباس رزم پوشید و راهی سرزمینهای اشراق گردید . سهم او را از آن همه جنوب ، شبهای شرجی عملیاتهای ثامن الائمه ، طریق القدس ، فتح المبین ، بیت المقدس ، رمضان ، محرم ، خیبر ، والفجر 2 و بدر بود . حالا دیگر خیلی ها او را به عنوان معاون گردان می شناختند . معاون گردان حضرت قاسم ( ع ) و همنشین او در این همه حماسه ، زخمهای شروه اندوهی بود كه گلوله های دشمن بر پیكر مطهر او وارد ساختند . شش بار مجروحیت از نواحی مختلف بدن ، كارنامة روشنی از جانبازی اوست . و سرانجام لحظة بدرود فرا رسید . این ایلیاتی صبور پس از عمری مشتاقی و مهجوری در تاریخ 19 تیر ماه 1364 در تپه های میمك در غرب ‹‹ دهلران ›› به خیل سرو قامتان همیشة تاریخ پیوست و با فرو افتادن این شكوه سبز از زین حماسه ، غربت پنج سالة او آغاز گردید . پیكر مطهر شهید مجید رشیدی سالها در دیار غربت و در زیر آفتاب و خاكهای خون آلود جبهه باقی ماند تا اینكه پس از پنج سال هجران و انتظار در تیرماه 1369 به زادگاهش انتقال یافته و بر دوش امت شهید پرور مرودشت تشییع و در گلزار شهدای این شهر در كنار دیگر همسنگران و برادر به خون خفته اش ـ شهید كریم رشیدی ـ به خاك سپرده شد .

تبارمن سردار شهید مجید رشیدی کوچی به یاد شهید مجید رشیدی کوچی یکی قهرمان نام پاکش مجید ز اولاد بگتش ز عبدالرشید خصایل همه پوریای ولی به مردم شفیق پور شنبه علی توانی ندارم به وصف مجید که الکن زبانم ز وصف شهید ولی باید گفت حرف دلم ز وصفش کنم گرم این محفلم امام آمد و شاه رفت از میان بشد انقلابی عظیم در جهان چو آزاد گشتیم ز چنگال شاه نهادی بنا گشت که نامش سپاه مجید مرد ایمان و مرد وقار به فرمان رهبر شد پاسدار دو سالی گذشت جنگ آغاز شد و صدام با غرب هم آواز شد نمود حمله صدام دیوانه وار که از کشور ما برآرد دمار دوباره خروشید ایران زمین چه ایلی و شهری چه روستا نشین چو ایران سوی جبهه ها رو نمود تو گویی که دشمن از اول نبود مجید رشیدی نشانی به سر به بعثی نمود حمله شیر هژبر مجید ماند به جبهه طی هشت سال بکشت بارها دشمن اندر قتال مجید مرد تقوی و مرد سجود به دل آرزوی شهادت نمود قبول شهادت ز پروردگار بکرد نام پاکش مجید ماندگار کنون مرد جنگ شیر صحرا ودشت شد آرام به گلزار در مرودشت صد افسوس که ما را بضاعت نبود کنم وصف آن سان که این مرد بود سروده: نواز اله رشیدی – 10/2/91- تقدیم به خانواده پر ارج شهید وصیت نامه شهید مجید رشیدی موجود نمی باشد

سایر اطلاعات

🌷همیشه آرزو می کرد گمنام شهید شود و پیکرش پیدا نشود. خواهش می کرد برایش دعا کنیم اگر خدا شهادت را نصیب ایشان کرد، بدنش در منطقه عملیاتی باقی بماند و خوراک پرندگان شود! 
آرزویش هم بر آورده شد. تیر ماه ۶۴، در عملیات قدس ۳ شهید شد. وقتی بعد از پنج سال پیکرش آمد، ذره ای گوشت بر بدن نداشت.

🌷پسرمان 10ماهه بود که به شدت مریض شد. به اتفاق مجید او را دکتر بردیم و دکتر برایش آزمایش نوشت. مجید که شهید شد، پسرمان هنوز بیمار بود و دکتر می گفت: «تا جواب آزمایش قبلی نباشد دارویی تجویز نمی کنم.»
هر جا را که گشتم، جواب ها را پیدا نکردم، حالم حسابی گرفته بود که شب مجید را در خواب دیدم. با مهربانی گفت: «چرا اینقدر آشفته ای؟»
-  «جواب آزمایش ها را پیدا نمی کنم.»
- «آنها بین کتاب نهج البلاغه، بالای طاقچه است!»
صبح سراسیمه از خواب پریدم، باورم نمی شد که خوابم راست باشد، نهج البلاغه را که باز کردم چشمانم به اشک نشست وقتی جواب را دیدم...

🌸روحش شاد و یادش گرامی

    نظرات

    هیچ نظری برای این کالا ثبت نگردیده است