شهیده راضیه کشاورز

عاشورییان مرودشت

راضیه کشاورز نام پدر تیمور تاریخ تولد 1371/6/11 محل تولد : مرودشت دانش آموز محل شهادت : حسینیه رهپویان وصال شیراز شهید منتظر مرگ نمی‌ماند، این اوست که مرگ را برمی‌گزیند. سر تا سر شهر با تو عطر آگین بود لبخند تمام كوچه ها غمگین بود آن روز كه بر دوش تو را می بردیم تابوت سبك ولی غمت سنگین بود زندگى نامه شهیده راضیه کشاورز به روایت مادر شهید هیچ‌گاه اهمیت به تزکیه نفس و رشد معنوی را فراموش نکرد بارشهید راضیه کشاورز 11 شهریورماه سال 1371 در یک ظهر گرم تابستانی همزمان با نوای ملکوتی اذان ظهر در مرودشت شیراز به دنیا آمد. والدینش بخاطر ارادتی که به خانم فاطمه زهرا (سلام الله علیها) داشتند نام راضیه را برایش برگزیدند. روزها یکی پس از دیگری سپری می شدند. راضیه بزرگتر می شد و با وجودش شور و نشاط مضاعفی به خانه می بخشید. از همان کودکی روحیه ای شاداب و پرشور و نشاط داشت و لطافت و مهربانی اش به وضوح در برخورد با اطرافیان آشکار بود. راضیه تا قبل از بهار 16 سالگی اش موقعیت های چشمگیری را در زمینه ورزش کاراته، مسابقات قرآن و درس و تحصیل کسب کرد. سرانجام در فروردین سال 87 بعد از آنکه از زیارت بارگاه امام رئوف به شهرش بازگشت در 24 همین ماه بر اثر انفجار بمب در حسینیه کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز بعد از تحمل 18 روز درد و رنج ناشی از جراحت های بیش از نیمی از اعضای داخلی بدنش در 10 اردیبهشت در سن 16 سالگی به شهادت رسید. الها! اگر تمام لحظه هاى عمرم را به شکر و سپاسگزارى به خاطره نعمت فرزندى به نام "راضیه" سپرى کنم، باز هم نمى توانم ذره ای شکر داشتن این فرشته پاک سرشت را به جا بیاورم. به عنوان مادر شهیده بزگوار راضیه کشاورز، توانایى توصیف شخصیت ایشان را ندارم. ولى بنا به تکلیف و آشنایى بیشتر شرح حال کوتاهى از زندگى ایشان را در مدت عمر کوتاه ولى پربارش بیان میکنم. شهیده راضیه کشاورز در شهریور 1371 در شهر مرودشت قدم به عرصه این دنیا نهاد. دوران کودکی را همراه با نشاط و شیرین زبانى وعلاقه به نقاشى و حفظ قرآن در کنار افراد خانواده سپرى کرد. در سال 76 اولین روزهاى آشنایى با افراد اجتماع بزرگتر از خانواده را تجربه کرد و پا به کودکستان "شهید مسیح نگهبان" گذشت. کلاس اول ابتدایى را با ذوق و شوق فراوان در دبستان “شهدای پتروشیمی” شروع کرد. از همان روزهاى اول مدرسه دانش آموز کوشا، باهوش و زرنگى بود. کلاسهاى اول، دوم و سوم دبستان را با معدل 20 در دبستان مذکور به پایان رسانید. کلاس چهارم ابتدایى را در دبستان شاهد 8 و کلاس پنجم را در دبستان "پیام انقلاب " شیراز با موفقیت در درس و مسابقات قرآن گذراند. شهیده راضیه کشاورز دوران تحصیلى ابتدایى خود را با موفقیت همراه با رضایت مندی پدر و مادر و اولیاء مدرسه به پایان رسانید. البته باید به این مطلب اشاره کنم که جرقه سعادت و شهادت این شهیده بزرگوار در دوران ابتدایى ایشان و از سنِ تکلیف زده شد. چرا که از کودکى علاقه زیادى به حفظ و تلاوت قران کریم و نماز اول وقت داشتند و مقید به انجام فرابض دینى بودند.ایشان همچنین مراقبت در حجاب و عفاف و انس و علاقه به اهل بیت (ع) داشتند. در کلاس چهارم ابتدایى، در کنار درس و حفظ قرآن مجید ، ورزش رزمی کاراته را به صورت حرفه اى در حضور یکى از بهترین اساتید ورزش آغاز کردند. در کلاس پنجم ابتدایى با خواندن احادیث و سخنان ائمه (ع) محبت و علاقه اش به آن بزرگواران بیشتر شد و انس و الفت زیادى به آقا امام زمان (عج) در وجودش پدیدار گردید و با تاثیر از حدیث امام صادق (ع) که مى فرمایند "هر کس چهل صبح دعای عهد را بعد از نماز صبح بخواند در زمان ظهور امام زمان (عج) حتى اگر در قید حیات هم نباشد جزء یاران و سربازان امام زمان (عج) به شمار می آید"، شهیده بزگوار چهله دعاى عهد امام زمان (عج) گرفته و بعد از آن هم تا هنگام شهادت دعای عهد ایشان ترک نشد. ایشان همچنین در دوران ابتدایى جز شرکت کنندگان در مسابقات قرآن آموزش و پرورش و صنعت نفت و ممتازترین این مسابقات بودند. کلاس اول راهنمایى را در مدرسه نرگس شهرک گلستان گذراندند و کلاس دوم و سوم راهنمایى را در مدرسه رهنمایى شاهد پنج ادامه دادند و به پایان رسانید. در دوران تحصیل راهنمایى زندگى ایشان رنگ خدایى بیشترى به خود گرفته بود و روز به روز بر تلاش و ایمان و تقوای این غنچه باغ مکتب اسلام و قرآن، و عشق و علاقه او نسبت به قرآن و اهلِ بیت بیشترمی شد. از کودکى علاقه زیادى به هنر نقاشى داشت، تا این که در دوران راهنمایى نقاشی های ایشان رنگ و بوی اهل بیت(ع) را به خود گرفته بود. در دوران راهنمایی درس، تحصیل، تهذیب نفس، ورزش، انس با قرآن و مطالعات غیر درسى و دینى را به جدیت دنبال میکرد. در این دوران بود که موفق به کسب کمربند مشکى دان یک کاراته در سبک jka شدند. در سال سوم راهنمایى تلاش های ایشان به اوج خود رسیده و عزم خود را جزم کرده بود که در دبیرستان نمونه دولتى قبول شود و مانند همه سالهاى تحصیل جزء بهترین شاگردان مدرسه شاهد 5 و ممتاز در دروس شدند. در کنار درس، در فعالیت ها و مسابقات ورزشى، فرهنگى و قرآنى هم شرکت می کردند و موفق هم بودند. ایشان همچنین آموزش زبان انگلیسى در کانون زبان ایران و عضویت در بسیج دانش آموزی را به فعالیتهاى دیگر خود افزودند. در دوران راهنمایى از نظر تقوا و صفات خوب اخلاقى و پشتکار در درس و فعالیتهاى ورزشى و مذهبى و حجاب و انس با قران و اهل بیت (ع) آن چنان پیشرفت داشتند که با سن کم خود الگو و نمونه ای براى خانواده، اقوام و همکلاسی ها و دوستان خود، و زبانزد آنها شده بود. در سال سوم رهنمایى با لطف خداوند، عنایت اهل بیت (ع) و تلاش خود و انس با قران کریم به عنوان قارى قرآن در مدرسه انتخاب و به مرحله ناحیه معرفى شدند و موفق به کسب مقام ممتاز قرائت قران در ناحیه شدند. در این دوران موفق به کسب مقام در ورزشِ کاراته در سطح باشگاهی، شهرستان و استانی شدند و به عنوان دانش آموز ممتاز در درس و اخلاق و حجاب از طرف مدرسه به زیارت حضرت معصومه (س) و على ابن موسی الرضا (ع) مشرف شدند. در آزمون ورودى دبیرستان گراشی به عنوان ذخیره و در آزمون ورودى دبیرستان شاهد 15 و دبیرستان وصال مقام دوم را کسب نمودند مامان شما هم با وضو بخوابید چون اگر آدم با وضو در رختخواب بمیرد شهید شده است

نامه شهیده راضیه کشاورز به آقا امام زمان در 13 سالگی راضیه کشاورز در دفترچه خاطراتش چنین نوشته است: "می توان طوری زندگی کرد که خدا و امام زمان (عج) از انسان راضی باشند ،کاشکی هیچ وقت حضور آقا رو ندیده نگیریم و از حضورش غائب نشیم چرا که غیبت ازماست و حضور او همیشگی است- انت فی قلبی یا اباصالح نشانی گیرنده : نمی دانم کجایی یا مهدی ؟! شاید در دلم باشی و یا شاید من از تو دورم . کوچه انتظار، پلاک یا مهدی! به نام خداوند بخشنده ومهربان سلام من به یوسف گمگشته ی دل زهرا و گل خوشبوی گلستان انتظارای دریای بیکران ، آفتاب روشنی بخش زندگی من که از تلالو چشمانت که همانند خورشید صبحدم از درون پنجره های دلم عبور می کند و دل تاریک و سیاه مرا نورانی می کند . تو کلید درِ تنهایی من ! من تورا محتاجم . بیا ای انتظار شبهای بی پایان ، بیا ای الهه ی ناز من ، که من از نبودن تو هیچ و پوچم . بیا و مرا صدا کن ، دستهایم را بگیر و بلند کن مرا . مرا با خود به دشتِ پر گلِ اقاقیا ببر . بیا و قدمهای مبارکت را به روی چشمانم بگذار . صدایم کن و زمزمه ی دل نواز صدایت را در گوشهایم گذرا کن ، من فدای صدایت باشم . چشمان انتظار کشیده من هر جمعه به یادت اشک می ریزند و پاهایم سست می شوند تا به مهدیه نزدیک خانه مان روم و اشک هایم هر جمعه صفحات دعا ندبه را خیس می کند . من آنها را جلو پنجره اتاقم می گذارم تا بخار شود و به دیدار خدا رود . به امید روزی که شمشیرم با شما بالا رود و برسر دشمنانتان فرود آید . ي‍‍ژگي هاي بارز شهيده راضيه كشاورز

0 ریال