0

سردارشهيد حسن رزاقی

عاشوراییان مدافع حرم

آخرین وصیت بسیار مهم شهید حسن رزاقی در زمان خداحافظی تماس آخر پنجشنبه, ۲۲ بهمن ۱۳۹۴، ۰۵:۱۰ ب.ظ شهيد حسن رزاقي متولد: 1344 تعداد فرزندان: 2 دختر و 2 پسر جانباز جنگ تحميلي محل شهادت: سوريه ـ حلب سن در هنگام شهادت: 50 سال بابام آخرین بار که زنگ زد واسه خداحافظی درباره انتخابات گفت: تمام تلاشتونو بکنید افراد ولایی انتخاب بشن برای مجلس و خبرگان. پشتیبان ولایت فقیه باشید آقا تنها نماند. به نقل از پسر شهید حسن رزاقی، در راه دفاع از حرم به همرزمان شهیدش در دفاع مقدس پیوست حميدرضا بوجاريان- وقتي جنگ تمام شد خیلی‌‌ها در حسرت ماندند كه چرا در قافله عشاق نيستند و از كاروان عشق جا مانده‌اند. شب‌ها و روزها در سوداي ديدار با ياراني كه آسماني شده بودند گذشت تا اينكه بدترين اشقياي عالم خط و نشان كشيدند براي بزرگ بانوي جهان اسلام. وقتي جنگ تمام شد خیلی‌‌ها در حسرت ماندند كه چرا در قافله عشاق نيستند و از كاروان عشق جا مانده‌اند. شب‌ها و روزها در سوداي ديدار با ياراني كه آسماني شده بودند گذشت تا اينكه بدترين اشقياي عالم خط و نشان كشيدند براي بزرگ بانوي جهان اسلام. اين سخن به گوش جاماندگان كه رسيد عزم جزم كردند تا دفاع كنند از ناموس مسلمانان و شيعيان. حسن رزاقي، هم‌محله‌اي ما هم كه از حسرت زدگان كاروان عشق بود اين بار درنگ نكرد و با شوق رسيدن به لقا‌ءالله به سوريه رفت و در راه دفاع از حريم عصمت و طهارت به خيل ياران شهیدش پيوست. وقتي مي‌رفت كسي از رفتنش خبر نداشت، اما وقتي آمد همه آمدند براي استقبال و چه خوش آمدند در ساعت‌هاي پاياني و غروب و چه بدرقه باشكوهي بود آن شب. وقتي تشييع‌كنندگان از مسجد جوادالائمه(ع) به نزديكي مسجد امام حسين(ع) و مكاني كه بايد با شهيد وداع مي‌كردند نزديك شدند، شهيد مدافع حرم استقبال‌كنندگاني خاص هم داشت. همرزمان شهیدش دنبالش آمده بودند و خوشامد مي‌گفتند به اين تازه وارد به بهشت. شهيد سيدحسن محمدي آمده بود، كمي آن طرف‌تر شهيد هادي جوان دلاور هم بود و چند تاي ديگر كه لبخند زنان در انتظار يار ديرينه‌شان منتظر ايستاده بودند. تمثال شهيدان محله و منطقه در دستان بچه‌ها بود، اما خودشان صاحبخانه بودند. شهيدان آمده بودند تا رسم مهمان‌نوازي ادا كنند و به رفيق سال‌هاي دوران دفاع‌مقدس و همرزمشان سلامي كنند و با او پر بكشند سوي خانه ابدی. آن شب چه شبي بود براي حسن رزاقي كه حالا مدال شهادت بر سينه داشت. به احترام يك شهيد دشمنان گفته بودند شهدا ديگر آن جايگاه و مقام را بين مردم ندارند اما وقتي شهيد حسن رزاقي از كوچه‌هاي محله روي دوش مردم تشييع مي‌شد خيلي چيزها دستگيرخيلي‌ها شد. كاسبان به احترام شهيد محله كركره‌ها را پايين كشيدند و رفتند تا زير تابوت شهيدشان را بگيرند. شهيد آنقدر حرمت داشت براي كاسبان كه كار را تعطيل كنند. مسعودي يكي از اهالي كه در مراسم حضور دارد، مي‌گويد: «يادم هست وقتي كه شهيدی از جبهه مي‌آوردند كسي دل و دماغ كار كردن نداشت. همه مي‌رفتند زيارت شهيد و التماس دعا داشتند كه شهيد شفاعت‌شان كند در روز جزا. الان هم فرقی نكرده، حتي به جرئت مي‌گويم شهدايي كه اين روزها مي‌آورند برايمان هم عزيزترند و هم مظلوم‌تر، چون مي‌دانيم با چه ظالماني مي‌جنگیدند و براي چه هدف مقدسي.» مسعودي حرف ديگري هم دارد و مي‌گويد: «كسي كه به جبهه‌اي مي‌رود و در مقابل كساني می‌جنگد كه به هيچ چيزی جز كشتن اعتقاد ندارند مرد واقعي است و استقبال از اين مردان واقعي كمترين‌كاري است كه مي‌توانيم انجام دهيم.» اشك پاي پنجره مسير تشييع مملو از جمعيت بود و خيابان ديگر جايي براي آمدن كسي نداشت. برخي همسايه‌ها كه ياراي آمدن به خيابان نداشتند از داخل خانه‌ها همگام با تشييع‌كنندگان اشك مي‌ريختند براي هم‌محله‌اي شهيدشان. نواي لبيك يا زينب(س) كه بلند مي‌شد اين فقط صداي تشييع‌كنندگان نبود كه مي‌آمد، همسايه‌ها و مغازه‌داراني كه جلو محل كسب‌شان ايستاده يا خود را جلوي پنجره‌ها رسانده بودند سينه مي‌زدند و همنوا با جمعيت لبيك يا زينب(س) و لبيك يا حسين(ع) مي‌گفتند. يكي از همسايه‌ها كه دخترجواني بود وقتي كه شهيد را روي زمين گذاشتند پاي پنجره اشك مي‌ريخت و دست به آسمان بلند كرده بود و نجوا مي‌كرد با شهيد و خداي شهيد. آه از آن ساعتي كه با تن چاك چاك مراسم تشييع با پرچم‌هاي سرخ رنگ در آسمان ادامه دارد، هوا تاريك است و تاريكي كوچه هم باعث شده خيلي‌ها كه روي گريستن در نظر ديگران را ندارند در تاريكي شب و كوچه بگريند براي بخت‌شان كه چرا آنها جزو شهدا نيستند. اما وقتي كه مداح از مادر و پدر شهيد مي‌خواهد براي وداع آخر بر سر مزار فرزند بيايند، حال و روز مادر كه سن و سالي از او گذشته همه را منقلب مي‌كند. مادر با دست پيكر فرزندش را نشان مي‌دهد و با بي‌تابي با او نجوا مي‌كند. پدر هم ايستاده و آرام مي‌گريد. مادر پيكر فرزندش را براي آخرين بار نوازش مي‌كند و اينجاست كه بغض خيلي‌ها مي‌تركد و كسي نيست اين صحنه را ببيند و چشمانش باراني نشود. شهید به روایت بچه محل ها وقتي اخلاق و رفتارت در محله خوب باشد حتي اگر خانه‌ات را جابه‌جا کنی و سال‌ها از این جابه‌جایی بگذرد باز هم همسايه‌ها و دوستان نام و يادت را به نيكي مي‌برند. حسن زكي‌لو از دوستان قديمي شهيد رزاقي است. او مي‌گويد: «خيلي از افراد تلاش مي‌كنند در ظاهر هم كه شده اخلاق و رفتار خوبي از خود نمايش دهند، اما حسن خلق شهيد رزاقی ذاتي بود. پدر شهيد هم همين‌طور است و مثل اينكه خوشرفتاري و خوش كلامي در ميان اعضاي اين خانواده ارثي است.»او متانت در كلام و اخلاق را ويژگي بارز دوست شهيدش عنوان مي‌كند و مي‌گويد: «هيچ وقت نديدم و نشنيدم كه حسن در برخورد با افراد از دايره انصاف و حسن خلق خارج شود و كسي از او به خاطر انجام رفتاری بد دلگير شود. براي همين است كه شهيد رزاقي را نمي‌توانيد جز به رفتار و ادب اسلامي و ديني به ياد بياوريد.» سنش را کمتراعلام کرد تا به سوریه برود! حبیب مصفا، داماد خانواده رزاقي هم درباره پدر همسر خود حرف‌هاي جالبي دارد و مي‌گويد: «شهيد رزاقي 8 سال تمام در جبهه‌ها حضور داشت و در مقابل دشمن مي‌جنگيد، همين حضورش باعث شده بود تركش‌هايي از آن دوران در دست و پا داشته باشد و همراه با اين يادگاري‌ها بود كه در حلب به شهادت رسيد.»حبيب مصفا به ماجراي اعزام شدن شهيد به جبهه سوريه اشاره مي‌كند و مي‌گويد: «وقتي تكفيري‌ها در سوريه وارد عمل شدند، شهيد رزاقی هم مثل بسياري از مدافعان حرم لباس رزم پوشيد و به قصد دفاع از حريم ولايت درخواست اعزام كرد. مسئولان به دليل سن بالاي شهيد اعلام كردند حاضر نيستند او را به جبهه بفرستند. او هم سنش را كمتر اعلام كرد و سرانجام موفق شد به سوريه برود.» او كه درباره نحوه شهادت شهيد روايت‌هاي زيادي شنيده است، مي‌گويد: «هر كسي كه مي‌آيد چيزي در مورد نحوه شهادت شهيد مي‌گويد. فقط اين را مي‌دانيم كه ايشان در جريان آزاد‌سازي شهرهاي نبل و‌الزهرا در شهر حلب به شهادت رسيده‌اند. منتظر هستيم تا همرزمان ديگرشان كه مي‌آيند ماجرا را برايمان تعريف كنند.»داماد خانواده به موضوع مهم ديگري هم اشاره مي‌كند و مي‌گويد: «وصيتنامه شهيد هنوز پيدا نشده است. شهيد در آخرين ديدار با همسرش قصد مي‌كند وصيتنامه خود را به همسرش بدهد اما همسر ايشان با شوخي مي‌گويند كه ان‌شا‌ءالله به سلامتي بر مي‌گردي و از قبول وصيتنامه خودداري مي‌كند. به همين دليل است كه هنوز وصيتنامه ايشان را در اختيار نداريم.» پدر محمد مهدی شهید جغرافیای اسلام سعید ربوشه، مدير منطقه 9 آموزش و پرورش شهر تهران همزمان با ايام‌الله دهه فجر و شهادت شهيد مدافع حرم سردار حسن رزاقي با خانواده این شهيد ديدار كرد. مدير منطقه 9 آموزش و پرورش شهر تهران همراه فرزند شهيد که دانش‌آموز دبستان پسرانه شهيد باهنر است به كلاس وی رفت و درباره شهادت پدر محمدمهدی براي دانش‌آموزان سخن گفت. او درباره مقام والاي شهيد رزاقي گفت: «پدر محمدمهدي شهيد جغرافياي اسلام است. شما دانش‌آموزان نسل جديد درباره رشادت‌هاي شهداي جنگ تحميلي فقط در فيلم‌ها و سريال‌ها ديده‌ايد اما شهيد رزاقي با شهادتش آن هم در مرزهایي فراتر از ايران بار ديگر عطر شهادت را در محله و منطقه شما پراكنده كرد. ما و شما دانش‌آموزان وظيفه داريم درباره شهداي مدافع حرم تحقيق و جست‌وجوكنيم. بدانيد ملت ما حامي مظلوم است و در مقابل ستمگران و ظالمان ايستادگي مي‌كند حتي فراتر از مرزهاي خودمان. هميشه در آموزه‌هاي ديني و قرآن مي‌خوانيم شهدا زنده‌اند و اين باور هميشگي ماست كه به آن اعتقاد داريم.» آخرين وصيت شهيد حسن رزاقي محمدمهدي، فرزند شهيد رزاقي است و با اشاره به وصيت پدرش مي‌گويد: «آخرين بار كه پدرم برای خداحافظی زنگ زد درباره انتخابات صحبت کرد و گفت: «تمام تلاشتان را بكنيد تا افراد والايي براي مجلس و خبرگان انتخاب کنید. هميشه پشتيبان ولايت فقيه باشيد، آقا تنها نماند. اين حرف و صدايش هنوز در گوشم مي‌پيچد.» منبع: همشهری محله

0