پاسدار شهید علی نقی بی مقدار - شهدای شیراز

بازدیدها(86)
0
پاسدار شهید علی نقی بی مقدار
  • کد : 1137922
  • وضعیت : شهدا را بیاد بسپاریم نه بخاک

پاسدار شهید علی نقی بی مقدار

عاشوراییان شیراز
قیمت :

پاسدار شهید علی نقی بی مقدار
نام پدر:کهزاد
تاریخ تولد:1341
محل تولد: پشت مله ( محموديه سابق)
میزان تحصیلات:
عضویت : پاسدار
تاریخ شهادت: 1361
محل شهادت: منطقه عين خوش
محل دفن: گلزار شهداي محموديه شيراز
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد علي نقي بي مقدار
شهيد علي نقي بي مقدار فرزند کهزاد در سال 1341 در محله پشت مله ( محموديه سابق) در خانواده اي مذهبي ديده به جهان گشود. پدر و مادرش هر دو اهل پشت مله مي باشند، پدرش در سال 1361 فوت نموده است و مادرش در قيد حيات هستند. داراي 6 خواهر و 4 برادر مي باشند که خودشان فرزند آخر و پسر چهارم خانواده بوده اند. دوره ابتدايي را در همان پشت مله تحصيل کرد تا اينکه براي دوره راهنمايي به محله قصرالدشت مي رفت و تا کلاس سوم راهنمايي بيشتر درس نخواند و به علت علاقه ي شديد به جبهه و جنگ درس را رها کرد. شهيد فردي بسيار شجاع و نترس و پاک و با غيرت و با خدا بود و از همان کودکي فعاليتهاي فرهنگي و سياسي خود را شروع کرد يکي از افراد پر و پا قرص مسجد محموديه بود تا اينکه در سال 59 به خدمت سپاه شيراز در آمدند و دوره آموزشي را در آنجا به اتمام رساند و بلافاصله عازم جنگ شد و به همراه تعدادي از دوستان که در پادگان شيراز آموزش تانک ديده بودند به جبهه عين خوش اعزام شدند. شهيد با گروه مصطفي چمران به جبهه اعزام شده بود. با وجود اينکه نوجواني بيش نبود با اکثر جوانان بالغ کشتي مي گرفت و غالباً پيروز مي شد بعد از آن به خدمت سپاه تهران در آمد ولي تمام مدت عمرش (حدود 2 سال) در جبهه ها خدمت مي کرد. شهيد يک فردي شجاع و برازنده براي اين مملکت بود به قول برادر شهيد و که خود شهيد اظهار کرده بود که جنازه من به دست شما نمي رسد و با وجود شهادت شهيد در سال 61 در منطقه عين خوش هنوز مفقودالجسد مي باشد ولي مراسم تشيع براي ايشان برگزار شد و قيد گمنام براي ايشان در گلزار شهداي محموديه شيراز مي باشد.
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد علي نقي بي مقدار
علي نقي از روزي که متولد شد عشق به الله در ديدگانش پيدا بود شهيد علي نقي از مدتي که تقريبا 7سال داشت براي خانواده ما يک رهبر بود که برادران و خواهرانش را از کارهاي بد و خوب آگاه مي کرداز غيبت کردن خيلي زياد متنفر بود اگر از هر کس فاميل دوست که در جمع بودند غيبت به عمل مي آمد اگر تا اندازه اي که به ناراحتي ختم نمي شد آنها را از غيب کردن باز مي داشت و اگر مي دانست موفقيت نيست از آنجا خارج مي شد در ضمن بگويم که پدر علي نقي مردي ساده وکار آن کشاورزي بود علي نقي در کارها به پدرش کمک مي کرد و احترام پدر و مادر را هميشه در نظر داشت هيچکس را از خود ناراحت نمي کرد علي نقي از سن 9 الي 10 سالگي بود که نمازش ترک نمي شد و براي انجام کارهايش هميشه از خدا اجازه مي گرفت يعني استخاره مي کرد در سال 1357 که انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني به عمل آمد علي نقي در همه تظاهرات شرکت مي کرد و بخصوص در 22 بهمن که شب هم تا صبح آن روز به خانه نيامد که من و خواهرانش خيلي نگران حال ايشان بوديم و چندين مربته براي مجروحين انقلاب مقداري از خون پاک خود را هديه کرد جاي علي نقي از موقعي که انقلاب شده بود در مسجد بود و در وقتي که بعثيون خائن عراق به خاک مقدس اين پاکبازان حمله کردند علي نقي در شيراز از جمله کساني بودند که در مرتبه اول به جبهه رفتند در همه جبهه ها شرکت داشتند مدتي در کردستان بودند در جبهه ها خيلي به مجروحين جنگ کمک مي کردند زخميها را از خط اول به عقب مي بردند تا اندازه اي که جان خود را در خطر مي ديدند و من که اينها را براي شما مي نويسم از زبان خودش نشنيده بودم بلکه از زبان دوستان و همسنگرهايش بعد از شهادت ايشان شنيده ام براي اينکه در مدت حيات ايشان هيچ خوش نداشتند که از شجاعت و شهامت و دلير مردي و از همه مهمتر مردانگي ايشان حرفي بازگو شود و خود هيچ وقت در اين مدت دو سال که به جبهه مي رفتند از خدمتها خود به کسي حرفي نمي زند و هر موقع که از جبهه مي آمدند کسي از ايشان سعي مي کرد که تعريف کند هميشه خود را بنده وظيفه دان خدا مي دانست و همه کارهايش را وظيفه و اينکه در دفعه آخر که شهيد علي نقي براي مرخصي به شيراز آمد شهادت در سيماي پاک ايشان پديدار بود و از انجا که خيلي دوست داشتند شهيد گمنام باشند در قلب ايشان پيدا بود براي اينکه به هر کسي که از ايشان سوال مي کرد که بگويد که بعد از شهادت ايشان جسد ايشان را در کجا دفن کنند ميگفت که باد هم خاک مرا به اينجا نمي آورد بلکه جسم و من از اينکه خدا اين هديه کوچک را از من پذيرفت سپاسگزارم و همشه شکر خدا را بجاي مي آورم که خدا به من چنين فرزندي را داد تا در راه اسلام و وطن خويش به شهادت برسد . و هميشه از من مادر خود مي خواست که بعد از شهادت ايشان گريه نکنم و اگر هم خيلي ناراحت بودم خيلي آرام براي اصحاب امام حسين گريه کنم و من هم به وصيت فرزندم عمل مي کنم شايد هدا کمي از اجر حضرت زينب به من عطا کند . روحش شاد و راهش مستدام باد .




وصيت نامه شهيد علي نقي بي مقدار
يقالوا لوشاء الرحمن ما عندنا هم ما لهم بذلک من علم ان الله هم الا يخرصون(20) ام اتينا هم کتاباً من قبله فهم به مستمسکون(21) بل قالوا انا وجدنا ابائنا علي امة و انا علي اثارهم مهتدون(22) از سوره زخرف: و مشرکان مي گويند اگر خدا مي خواست ما فرشتگان ؟؟؟ نمي پرستيديم گفتار آنها نه از روي علم و دانش است بلکه ؟؟؟ و پندار باطل خويش سخن مي گويند(مشرکان) آيا بر آنها از اين پيش کتابي فرستاديم که در اين سخن و عقيده باطل به آن کتاب استدلال بلکه گفتند ما پدران را به عقائد و آئيني يافتيم و البته ما هم در پي آنها بر هدايت هستيم.
به ياد آن هنگامي که حسين(ع) فرياد آورد مي زد هل من ناصر ينصرني آيا کيست که به ياري من بيايد براي دفاع از اسلام با کفار بجنگيم اگر آن روز عده کمی جواب حسين(ع) را داده اند امروز جواب امام عزيزمان را هزاران هزار مي دهند و آماده شهادت هستند و اي منافقان کور دل شما مي خواهيد با ؟؟؟ هزاران ترور مردم را از صحنه بيرون کنيد مردم ما لذت شهادت در دهانشان خوشمزه شده است آن هم موقعي که عاشق چيزي مي شود آن را دنبال مي کند تا به آن چيز برسد بياد برادراني که عاشق خدا شده اند و لحظه لحظه انتظار مي کشند که شهيد شوند و اي منافقان ما به خود نمي ديديم که به اينجا بياييم و خداوند بزرگ آن چيزهايي که لياقت نمي بوديم به من داد و اي برادران رزمنده و اي دوستان و برادران حزب الله خدا در دنيا چيزهايي به ما عطا کرد که لياقت آن را نداشتيم و در خواب هم نمي ديديم و خداوند به من عطا کرد شما برادران و دوستان و تمامي مردم بايد هميشه در صحنه باشيد و هميشه در مبارزه چه نفساني و چه جنگ و چه در هر جا که هستيد اگر در سپاه و چه در ارتش خدمت مي کنيد اگر يزيد کسي کاري را انجام نمي دهد و آن کار قصب شده است نگويد چون در آن کار زير دست آن هستيم نگوييم چون ناراحت مي شود و مي گويد از اينجا بيرون برو بايد مبارزه کرد و به خود هم ياد کنيم به کجا آمديم و به کجا خواهيم رفت.
مرغ باغ ملکوتم نيم از عالم خاک چند روزي قفسي ساخته ام بهر تنم
و اين چند کلمه که مي نويسم فرصت زيادي نيست و در حال حرکت هستيم و اگر شهادت در صورتي که لياقت داشتم نصيبم شد و خداوند بزرگ جان ناقابل را در راه خويش پذيرفت و شهادت را نصيبم ساخت از ديگر رزمندگان راه اسلام و زندگان رزمنده جبهه مي خواهم که راه شهيدان را که راه سردار بزرگ اسلام حسين(ع) است ادامه دهند و به ياري روح خدا بشتابند تا ياري خداوند عظيم و کمک امام زمان(عج) تمام مسلمين از چنگال ابرجنايتکاران در آورده شود و با همه مسلمين در کربلا حسين و قدس عزيز که توسط کفاران غصب شده است نماز جماعت را به پاه کنيم و با همديگر با مشرکان و کافران تا ظهور حضرت مهدي(عج) بجنگيم.

وصیتی دیگر
بسم الله الرحمن الرحيم

بياد آرم هنگامي که حسين (ع) فرياد آورد که کيست جواب من را بدهد و صدا مي زند ، هل من ناصر ينصرني آيا کسي است به ياري من بيايد براي دفاع از اسلام با کفار بجنگيم اگر آن روز هفتاد نفر جواب حسين را داده اند امروز جواب امام عزيز را هزاران هزار مي دهندو آماده شهادت هستند و اي منافقان کوردل شما مي خواهيد با يک ترور يا هزاران ترور مردم را از صحنه بيرون کنيد مردم ما لذت شهادت در دهانشان خوشمزه شده است آدم موقعي که عاشق چيزي مي شود دنبال مي کند تا به آن چيز برسد . بياد برادران که عاشق خدا شده اند و لحظه لحظه انتظار مي کشند که شهيد شوند و اي منافقان ما به خود نمي ديديم که به اينجا بياييم و خداوند بزرگ آن چيزهايي که لياقت من نبود به من داد اي برادران رزمنده و اي دوستان و برادران حزب الله خدا در دنيا چيزهايي به ما عطا کرد که ما لياقت آن را نداشتيم و در خواب هم نمي ديديم و خداوند به من عطا کرد شما برادران و دوستان و تمامي مردم بايد هميشه در صحنه باشيد و هميشه در مبارزه چه نفساني و چه جنگ و چه در هر جا که باشيد اگر در سپاه يا ارتش يا ... کار مي کنيد . اگر ديديد کسي کاري را انجام نمي دهد و آن کار عقب شده است نگوييد چون در آن کار زير دست آن هستيم نگوييم چون ناراحت مي شود و مي گويد از اينجا بيرون برو بايد مبارزه کرد به خود هم . ياد کنيم که به کجا آمديم و به کجا خواهيم رفت . مرغ باغ ملکوتم نيم از عالم خاک ، چند روزي قفسي ساخته اند در بدنم . و اين چند کلمه که من مي نويسم فرصت زيادي نيست و در حال حرکت هستيم و اگر شهادت در صورتيکه لياقت داشتم نصيبم شد و خداوند بزرگ اين جان ناقابل را در راه خويش پذيرفت و شهادت را نصيبم ساخت از ديگر رزمندگان راه اسلام و زندگان رزمنده جبهه مي خواهم که راه شهيدان را که راه سردار بزرگ اسلام حسين (ع) است ادامه دهند و به ياري روح خدا بشتابند تا بياري خداوند عظيم و کمک امام زمان (عج) تمام مسلمين از چنگال ابرجنايتکاران در آورده شود و با همه مسلمين در کربلاي حسين و قدس عزيز که به دست کفاران غصب شده است نماز جماعت را بپا کنيم و با همديگر با مشرکان و کافران تا ظهور حضرت مهدي (عج) بجنگيم . بسم ا لله الرحمن الرحيم . وقالو شاع الرحمن ما عبدنا هم مالهم بذالک من علم ان هم الا يخرصون (20) ايتاهم کنابه من قبله فهم تمسکون (21) بل قالو انا وجدنا ابائنا علي امه و انا علي اثارهم معتدون (22) از سوره زخرف : و مشرکان اگر خدا مي خواست ما فرشتگان ؟؟؟ پرستيديم گفتار آنها نه از روي علم و دانش است بلکه بر هم و پند را باطل خويش سخن مي گويند مشرکان آيا بر آنها از اين پيش کتابي که فرستاديم که در اين سخن و عقيده باطل استدلال دي بلکه گفتند پدران را عقائد و آئيني يافتيم و البته ما هم در پي آنها بر هدايت هستيم . و آدرس محل کار من در طهران ستاد مرکزي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي قسمت آموزش مرکزي و من حدود نه هزار تومان از برادرم محمدتقي گرفتم که مي خواستم به جبهه بيايم به برادر علي اکبر داده ام که آن در قسمت اطلاعات ستاد مرکزي است مي تواند اين خيلي سريع با شماره 232082 تماس بگيرد و پيش خودش برويد و اين وصيت نامه را چاپ و به برادر علي اکبر داده شود تا به برادران ذاکر طرح برنامه عمليات آموزش و تمام برادران داده شود و در منطقه تو با برادران نبي رودکي محسن بنائيان فرماندهي تيپ امام سجاد و فاطمه زهرا و تيپ المهدي برادر جعفر اسدي و تمامي برادران داده شود و از برادراني که در هر جا از بنده ناراحتي ديديد مي خواهم که من را حلال کنند و يک کاري با حاج کريم ؟؟؟ گرفته دارم و آن را بدهيد و من را در دارالرحمه خاک کنيد و لباش مشکي نپوشيد وگريه نکنيد حتي مادرم که دشمنان سوء استفاده مي کنند اگر مي خواهيد گريه کنند در جائي تنها بروند و براي حسين (ع) گريه کنند و من مي خواستم عروس در آن دنيا کنم و من را روز جمه بعد از نماز تمام شده من را بردارند ببرند و اين وصيت نامه به برادر هائري شيرازي که من در قرگاه نجف ديده ام با عکس نشان دهند و بگويند که همان حرفهايي که زده است در همانجا ؟؟؟ از چپ موضع گيري کرده است و ضربه زده و مي زند و راست گرا از راست موضع گيري مي کردند و ضربه مي زنند . و السلام عليکم و رحمت اله و برکاته . و کنار قبر من يک سينه زني از تو کربلا حال است
بخوانيد و ميل کربلا کنيد که چقدر خوب است
و برادران در حال دعاي توسل خواندن .
اين در موقعيتي است که نتوانستم چک نويس کنم در شب پنج شبنه ساعت 9 شب .

    نظرات

    هیچ نظری برای این کالا ثبت نگردیده است