ارتشی شهید علي رضا آيين - شهدای شیراز

بازدیدها(92)
  • کد : 1007201
  • وضعیت : شهدا را بیاد بسپاریم نه بخاک

ارتشی شهید علي رضا آيين

عاشوراییان شیراز
قیمت :

ارتشی شهید علي رضا آيين
نام پدر:کریم
تاریخ تولد:1336
محل تولد: شیراز
میزان تحصیلات: لیسانس
تاریخ شهادت: 18/12/60
محل شهادت: منطقه عملياتي چزابه
محل دفن:شیراز

بسم الله الرحمن الرحيم
برادر شهيد سروان عليرضا آئين به سال 1336 در شيراز و در ميان خانواده اي مسلمان و معتقد به جهاد و معاد ديده به جهان گشود .دوران کودکي را به اميد اين که پس از درس خواندن وارد دانشگاه شود به سر برد و با چشمان خود مي ديد که چگونه زندگي کردن سخت است هنگام يکه نام وي را براي دوره اول در دبستان اميرکبير مي نوشتند آنچنان شوق و شعفي از خود نشان مي داد که وصف آن بي حساب است . پس از طي دوره يک ساله در دبستان اميرکبير و سالهاي تحصيلي دوم و سوم دبستان در مدرسه برهان سه سال آخر تحصيلات ابتدائي را در مدرسه حافظ به سر برد ورود وي به دبيرستان مصادف با سال 1348 بود . سه سال اول را در دبيرستان دهخدا و سه سال پاياني را در دبيرستان ؟؟؟ شيراز واقع در ميدان ولي عصر به پايان برد و پس از اخذ مدرک ديپلم طبيعي بنا به ميل شديد و باطني به دانشکده افسري و خدمت به اسلام و جامعه در دانشکده افسري تهران ثبت نام نمود و پس از قبولي در دانشکده به تهران منتقل شد . مدت سه سال از دوران تعليمات دانشکده را در تهران به سر برد که انقلاب شکوهمند اسلامي به وقوع پيوست در اين زمان همگام با مردم رو در روي گارد جاويدان ايستاد و با شکستن درب اسلحه خانه و توزيع اسلحه بين مردم مسلمان و معتقد به امام زمان عجل اله توانست گام کوچکي در اين انقلاب عظيم اسلامي بردارد. مدت چند روز را در سنگرهاي خياباني تهران به سر برد و سپس با لباس شخصي به شيراز آمد و پس از ديدار خانواده و افتتاح مسجد دانش که دوباره به تهران بازگشت و فارغ التحصيل از دانشکده گرديد . مدت 4 ماه در کردستان به جنگ با مزدوران آمريکائي کومله و دمکرات مشغول شد تا به وسيله ترکش خمپاره اين مزدوران از ناحيه گردن مجروح و پس از طي دوره نقاهت در شيراز چون نتوانستند ترکش را از گردنش خارج نمايند به گفته دکترها اگر معالجه مي شد ممکن بود براي تمام عمر فلج گردد چون ترکش در نزديکي رگ شيرين اصابت نموده بود . دوباره به جبهه نرفت بلکه به اصفهان منتقل يافت و دوره 15 روزه تعليمات سلاحهاي سنگين را در اصفهان با موفقيت سلاحهاي سنگين را در اصفهان با موفقيت به پايان رساند و از اين مکان بود که به لشکر 77 مشهد انتقال يافت . پس از مدتي به کردستان و ديوان دره منتقل شد و در طول مدت يک سال و اندي از ماموريت را در اين جبهه ها به سر برد به طوري که هيچ اطلاعي به خانواده نمي داد و همه فکر مي کردند که در بجنورد در لشکر 77 به خدمت مشغول است. اواخر ماه بهمن 1359 از ناحيه پا به وسيله ترکش آر پي جي هفت مجروح شد و مدت 20 روز را در بيمارستان سنندج معالجه گشت و براي دوران بهبودي به شيراز انتقال يافت و تحت مراقبت بيمارستان 576 شيراز قرار گرفت . در اين مدت چون زخم ترکش به طور کلي خوب نشده بود مدت يک ماه در شيراز بستري و مداوا شد . در طول اين زمان محمد بنا به خواست پدر و مادر با يکي از اقوام خويش نامزدي نموده و قرار شد که پس از مدت يک سال ديگر ازدواج نمايد . اوايل ارديبهشت سال 1360 به جبهه ديوان دره منتقل شد و پس از شکست محاصره دشمن در پادگان سنندج به همراهي بقيه افراد لشکر 77 به مرخصي آمد. ماه محرم 1360 از جبهه ديوان دره به جبهه هاي جنوب جنگ انتقال يافت و مدت 4 ماه در جبهه هاي شوش ، بستان ، انديمشک ، هفت تپه تنگ چزابه و کناره هاي رود نيسان به نبرد با نيروهاي متجاوز بعثي پرداخت. در اين زمان ارتباط وي با خانواده به کلي قطع شد پدرش مخارج سفر به جبهه را فراهم نمود و مي خواست که به جبهه رفته و خبي از سلامت فرزندش به دست آورد که طي تماسي با خانواده سلامت خود را اطلاع داد و گفت: براي عيد منتظر من مباشيد ان شاء اله بعد از عيد مدت 15 روز مرخصي خواهم گرفت و ازدواج مي نمايم و گفت : در حال حاضر ماموريت در پيش داريم و به اميد خدا تا مدت مزان کوتاهي اين بعثيان را از خاک مقدس وطن بيرون خواهيم نمود. هر چه اصرار مي ورزيديم که باز گرد و لااقل عيد را در کنار خانواده ات به سر ببر در جواب با لحني شوق آميخته به گريه جواب مي داد: به پرچم سه رنگ اين کشور اسلامي سوگند ياد کرده ايم با هر چه هست بسازيم با جنگ و صلح و با مرگ و زندگي و براي حفظ ناموس اين وطن از قطره خون خود که قطره اي در مقابل دريايي است امتناع نمي ورزيم . آنقدر نويد و وعده داد که راضي شديم و گفتيم حتما تماسهاي ديگري با ما داشته باش .پس از چند روز به گفته يکي از دوستانش عازم هفت تپه گرديد و در اين جبهه جان خود را فداي اسلام و امام امت خمني عزيز و اين کشور مقدس اسلامي نمود .پيکر پاک اين شهيد در روز 24 اسفندماه شصت در قطعه گلستان شهداء تشييع و سپس به خاک سپرده شد .به اميد اينکه ما به در دست داشتن اينچنين اسوه هايي راه غرق در خونشان را ادامه دهيم .چنانکه اميد امام و امت آيت اله منتظري مي فرمايد که : شهداي ما راهي را که مي بايد مي رفتند ، پيمودند و از نزديکترين راه به هدف مقدس خود رسيدند من و شما مانديم با مسئليت و وظيفه سنگين تر . به اميد طول عمر رهبر انقلاب اسلامي ايران امام خميني و پيروزي رزمندگان اسلام روانش شاد و يادش گرامي و راهش پر رهرو باد .والسلام علي من اتبع الهدي .

بنام خدا
زندگينامه شهيد علي رضا آيين : شهيد علي رضا فرزند کريم يکي از شهداي هشت سال دفاع مقدس در سال 1336 در خانواده اي با ايمان و با تقوي و مومن از قشر متوسط جامعه در شهر شيراز ديده به جهان گشود . دوران کودکي را در کنار پدري مهربان و زحمت کش که به حرفه ميوه فروشي اشتغال داشت و دامان مادري پاک و مومنه با تربيت اسلامي پرورش يافت . او دوران کودکيش را در محله طاق اسکرو گذراند . هفت ساله بود که جهت کسب علم و دانش به مدرسه رفت . او دوران ابتدايي را در همان محل سکونت با موفقيت سپري کرد . و دوران متوسطه را رد دبيرستان پهلوي سابق گذراند . پس از پايان تحصيلات جهت ادامه به دانشکده افسري رفت و در سال 1353 به استخدام ارتش در آمد . فردي با ايمان و درستکار بود ، و علاقه به اقامه نماز داشت . پايبند به فرائض و واجبات ديني خود بود . مهربان ،دلسوز و خوش رو بود و به افراد نيازمند در روستا کمک ميکرد . به اهل بيت عصمت و طهارت علاقه داشت ، به والدين خود احترام خاص مي گذاشت . با شروع جنگ تحميلي و هجوم ديوانه وار بعثيون عراقي به ايران اسلامي ، از همان ابتدا علاقه مند به حضور در صحنه جنگ بود و هدف خود را پاسخ به نداي امام زمانش خميني کبير مي دانست و معتقد بود براي حفظ و حراست از جان و مال و نواميس هموطنانش بايد با جان و دل جنگيد . به کردستان رفت چند بار در عملياتهاي مختلف مجروح شد . در سال 1360 به منطقه جنگي جنوب رفت . و بالاخره در هجدهم اسفند ماه سال 1360 بر اثر واژگوني خودرو در منطقه عملياتي چزابه ، به فيض رفيع شهادت نايل گرديد. پيکر پاک اين شهيد بزرگوار پس از تشييع در گلزار شهدا به خاک سپرده شد . روحش شاد و راهش پر رهرو باد


    نظرات

    هیچ نظری برای این کالا ثبت نگردیده است